امام عليه السّلام در واقع « كثرت مزاح » را در اين خطبه از خود نفى مىكند ، نه مزاح خردمندانه و ممدوح را ، كه مايهء صفاى روح و نشاط قلب و ادخال سرور در قلوب مؤمنين است .
اين سخن را با حديث لطيفى پايان مىدهيم و آن اينكه : « روزى حضرت يحيى عليه السّلام ، حضرت مسيح عليه السّلام را ملاقات كرد ، در حالى كه مسيح عليه السّلام ، متبسّم و خندان بود ، يحيى عليه السّلام گفت : « چرا تو را بىخيال مىبينم ، گويى خود را در امن و امان ( از عذاب الهى ) مىشمرى ؟ » مسيح عليه السّلام در جواب گفت : « چرا تو را عبوس و ترشرو مىبينم ، گويى از رحمت خدا مأيوس هستى ؟ » در اين حال گفتند ( براى درك واقعيّتها ) در انتظار وحى الهى مىنشينيم ، خداوند به آنها وحى فرستاد : « أحبّكما إليّ ، الطّلق ، البسّام ، أحسنكما ظنّابي ، محبوبترين شما نزد من ، آن كس است كه خوشرو و متبسّم و بيشترين حسن ظنّ را به من داشته باشد . « 1 » » .
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، جلد 6 ، صفحهء 333 .