هنگامى كه جمعى از مسلمانان مكّه بر اثر فشار شديد مشركان قريش ، به « حبشه » مهاجرت كردند ، او از طرف بتپرستان با شخص ديگرى به نام « عماره » مأموريت يافت به حبشه برود و اگر بتواند « جعفر » رئيس مهاجران را به قتل برساند و يا حكومت حبشه را بر ضدّ آنها بشوراند ، او سرانجام در « حبشه » ظاهرا مسلمان شد ، در حالى كه شايد مىخواست از اين طريق ، ضربات بيشترى بر اسلام وارد كند .
بعضى نيز معتقدند كه سفر « عمرو عاص » به حبشه در جريان جنگ « خندق » بود كه به جمعى از دوستانش گفت : من معتقدم بهتر اين است به حبشه برويم ، اگر قوم ما پيروز شدند ، بازمىگرديم و اگر محمّد پيروز شد در « حبشه » مىمانيم ، زيرا اگر تحت حكومت نجاشى باشيم ، بهتر از اين است كه تحت حكومت محمّد باشيم ! هنگامى كه به « حبشه » وارد شد ، هنوز « جعفر بن ابى طالب » و گروهى از مسلمين در « حبشه » بودند . « عمرو » و يارانش هدايايى براى « نجاشى » آورده بودند ، كه مورد توجّه او واقع شد ، از فرصت استفاده كردند و از او تقاضا كردند اجازهء كشتن « جعفر » را به آنها بدهد . « نجاشى » كه در باطن اسلام آورده بود ، سخت برآشفت و به آنها هشدار داد ، « عمرو » كه چنين انتظارى را نداشت ، اظهار كرد : « من نمىدانستم محمّد چنين مقامى را دارد ، هم اكنون مسلمان مىشوم » و او در ظاهر مسلمان شد .
هنگامى كه او به عنوان يك مسلمان به مدينه بازگشت ، پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به عنوان تشويق ، او را فرماندهء لشكر كوچكى كرد و به « ذات السّلاسل » فرستاد ، سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را به عنوان والى « عمّان » ( در شام ) تعيين كرد و او تا پايان عمر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آنجا بود و در زمان « عمر بن خطّاب » ، « فلسطين » و « اردن » در اختيار او قرار گرفت ، سپس « عمر » تمام « شامات » را در اختيار « معاويه » قرار داد و به « عمرو بن عاص » دستور داد ، بسوى مصر برود . « عمرو بن عاص » به « مصر » رفت و آنجا را فتح كرد . « عمرو » چهار سال از دوران « عثمان » والى مصر بود . سپس « عثمان » او را عزل كرد و ديگرى را به آنجا فرستاد و از اينجا اختلاف بين « عمرو » و « عثمان » پيدا شد و « عمرو » با خانوادهاش به « فلسطين » منتقل شد و هنگامى كه « معاويه » در
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 473
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٧٣