تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
مىفرمايد : « و الّذي فلق الحبّة ، و برأ النّسمة ، ما أسلموا و لكن استسلموا ، و أسرّوا الكفر ، فلمّا وجدوا أعوانا ، رجعوا إلى عداوتهم منّا ، به خدا سوگند ! آنها هرگز مسلمان نشدند بلكه اظهار اسلام كردند و كفر را در باطن ، پنهان ساختند و هنگامى كه يارانى پيدا كردند ( كفر درونى خود را آشكار نمودند و ) به دشمنى با ما ( خاندان پيامبر ) بازگشتند « 1 » » . او براى رسيدن به مقصد خود ، يعنى : ابراز دشمنى و عداوت با على عليه السّلام از هيچ چيز ابا نداشت . مىگويند : « روزى به « عايشه » گفت : « اى كاش در روز جنگ « جمل » كشته شده بودى ! » « عايشه » ( تعجّب كرد و ) گفت : « و لم لا أبا لك ، چرا ؟ اى بىپدر ! » « عمرو » گفت : « تو به مرگ الهى مىمردى و داخل بهشت مىشدى ! و ما ( بعد از مسئلهء پيراهن عثمان ) مرگ تو را ، بزرگترين وسيله براى مذمّت « علىّ بن أبى طالب » قرار مىداديم . « 2 » » . اگر بخواهيم تمام جوانب زندگى تاريك و پر از مكر و فسون و جنايت « عمرو » را شرح دهيم ، سخن به درازا مىكشد ، لذات با بيان يك نكتهء تاريخى ديگر ، اين بحث را پايان مىدهيم : « ابن ابى الحديد » در شرح خطبهء مورد بحث مىگويد : « عمرو بن عاص ، از كسانى بود كه در « مكّه » پيامبر را آزار و دشنام مىداد و در مسير او سنگ مىريخت تا آسيبى به پيامبر برسد ، زيرا آن حضرت در شب‌هاى تاريك از منزل بيرون مىآمد و طواف كعبه مىكرد و « عمرو بن عاص » يكى از كسانى بود كه هنگامى كه « زينب » دختر « رسول اللّه » به قصد هجرت به « مدينه » ، از « مكّه » خارج شد ، به تعقيب او پرداختند و او را چنان تهديد كردند و ترساندند ، كه جنين خود را ساقط كرد ، هنگامى كه اين سخن به گوش پيامبر رسيد ، بسيار ناراحت شد و تمام آن گروه را لعن و نفرين كرد . « 3 » »
هامش
( 1 ) الغدير ، جلد 2 ، ص 126 . ( 2 ) شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، جلد 6 ، صفحهء 322 . ( 3 ) شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، جلد 6 ، صفحهء 282 .