تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
مذمّت « عمرو بن عاص » گفت و او را به خاطر ضعف و زبونىاش در برابر شمشير آتشبار على عليه السّلام نكوهش كرد . اشعار « حارث » در ميان مردم پخش شد و به گوش « عمرو » رسيد ، او گفت اكنون كه چنين است به خدا سوگند ! من در ميدان نبرد ، به مقابلهء با على عليه السّلام خواهم رفت ، هر چند هزار بار كشته شوم ! هنگامى كه در « صفّين » صفوف لشكر حملهء عمومى را آغاز كردند ، « عمرو » هم نيزه‌اى برداشت و به سوى على عليه السّلام آمد ، تا ننگ جبن را از خود بشويد ، مولا با شمشير به او حمله كرد ، عمرو كه خود را همانند گنجشكى در چنگال عقابى بلند پرواز ديد ، عقب‌نشينى كرد ، خود را از اسب به زير انداخت و پاهاى خود را بلند كرد و عورتش را نمايان ساخت ، اميرمؤمنان عليه السّلام صورت از او برگرداند و برگشت ( و او فرصت را غنيمت شمرد و فرار كرد ) . اين سخن در ميان مردم منتشر شد و به عنوان يكى از بزرگواريهاى على عليه السّلام اشتهار يافت . « 1 » » در تاريخ آمده است : « هنگامى كه « معاويه » بر تخت قدرت تكيه كرد ، روزى به « عمرو عاص » گفت : من هر وقت تو را مىبينم خنده‌ام مىگيرد ! « عمرو » سؤال كرد براى چه ؟ گفت به ياد آن روز مىافتم كه على در « صفّين » به تو حمله كرد ، تو اين داغ ننگ را بر خود گذاردى كه عورت خود را نمايان كنى ، تا نجات يا بى . عمرو گفت : من هنگامى كه تو را مىبينم ، بيشتر مىخندم ، چرا كه به ياد روزى مىافتم كه على تو را در ميدان مبارزه ، دعوت به نبرد تن به تن كرد ، ناگهان نفست در سينه حبس شد و زبانت از كار افتاد و آب دهان ، گلويت را گرفت و تمام اندامت به لرزه درآمد و امور ديگرى كه من نمىخواهم بگويم . « معاويه » گفت : درست است ولى اين تمامش نبود ( و ماجرا بيش از اين بود ) . . . و سپس به « عمرو بن عاص » گفت : بيا شوخى را بگذار و به سراغ جدّى برويم ، ترسيدن و فرار كردن از دست على براى هيچ كس عيب نيست ( إنّ الجبن و الفرار من علىّ لا عار على أحد فيهما ) » « 2 » .
هامش
( 1 ) كتاب « صفّين » از « نصر بن مزاحم » ، صفحهء 224 ( طبق نقل الغدير ، جلد 2 ، صفحهء 158 ) . ( 2 ) . ابن ابى الحديد اين سخن را از « واقدى » مورّخ معروف نقل مىكند ( شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، جلد 6 ، صفحهء 317 ) .