تعبير به « ابن النابغه » دربارهء « عمرو عاص » از يك سو ، اشاره به وضع زشت و ننگين خانوادهء اوست ، چرا كه رسم عرب اين بود اگر كسى مادرش مشهور به شرافت و يا مشهور به پستى بود ، او را به مادرش نسبت مىدادند ، به جاى اينكه به پدرش نسبت دهند . و از سوى ديگر ، تعبير به « نابغه » از مادّهء « نبوغ » در اصل به معناى ظهور و بروز است ، ولى هنگامى كه دربارهء زنى به كار برده مىشد ، اشاره به شهرت او به فساد بود و اين واژه به خاطر فساد اخلاقى مادر « عمرو » تدريجا لقب مادر او شد ، در حالى كه اسم اصليش « سلمى » يا « ليلى » بود . در تواريخ آمده است كه اين زن مشهور به فساد ، به طور نامشروع ، با چند نفر از جمله « ابوسفيان » همبستر شد و هنگامى كه « عمرو » متولّد گرديد ، آنها بر سر او اختلاف كردند ، ولى « نابغه » ترجيح داد كه او را فرزند « عاص » بداند و اين به خاطر كمكهاى مالى بيشترى بود كه عاص نسبت به او داشت . از « ابوسفيان » نقل شده است كه همواره مىگفت من ترديد ندارم كه « عمرو » فرزند من است و از نطفه من منعقد شده است . « 1 » و اين تعبير امام عليه السّلام در واقع مقدمّهاى است براى سخنى كه بعد از آن آمده . يعنى از چنين انسانى نبايد تعجّب كرد كه نسبت به پاكان و نيكان جهان ، تهمت بزند و دربارهء آنها دروغ بگويد .
تعبير به « دعابه » اشاره به شوخى بىحدّ و حساب است و « تلعابه » به معناى كسى است كه مردم را با سخنان هزل سرگرم مىكند و « اعافس » و « امارس » تقريبا به يك معنا است و در اصل به معناى سرگرم كردن زنان ، با شوخىهاى مختلف است ، سپس به معناى وسيعتر و گستردهترى ، يعنى : « هر نوع سرگرمى هزلآميز نسبت به هر كس » آمده است ، در واقع امام عليه السّلام تمام نسبتهاى دروغ « عمرو بن عاص » دربارهء خودش را در اين چند جملهء گويا خلاصه فرموده ، تا مقدّمهاى باشد براى پاسخگويى به آن .
هامش
( 1 ) ربيع الابرار زمخشرى ( به نقل از ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ، جلد 6 ، ص 283 . )