جامهء عمل مىپوشاند » ( كادحا « 1 » سعيا لدنياه ، في لذّات طربه ، و بدوات « 2 » أربه « 3 » ) .
اين تعبيرات ، اشاره به بىخبرانى است كه تمام سعى و تلاش خود را در طريق به چنگ آوردن مال و منال دنيا و لذّتهاى زودگذر و اشباع هوا و هوسها به كار مىگيرند ، گويى از آفرينش آنها هيچ هدفى جز اين نبوده است ، اين در حالى است كه با چشم خود ناكامىها و شكستها ، بيماريها و مرگ و ميرها را مىبينند .
امّا همان گونه كه امام عليه السّلام در ادامهء اين سخن مىفرمايد : « او هرگز فكر نمىكند مصيبتى برايش پيش آيد و هيچگاه از روى تقواى الهى در پيشگاهش خضوع نمىكند ، از اين رو ، سرانجام چشم از دنيا فرو مىبندد ، در حالى كه در گمراهى و غرور گرفتار است و در ميان اشتباهات و خطاهاى زندگى كوتاه خود ، غوطهور ، اين در حالى است كه در برابر آنچه از دست داده ، عوضى به دست نياورده ، و هيچ يك از وظايف واجب خود را ، انجام نداده است ( با كولهبار عظيمى از گناه و نامهء عملى خالى از حسنات ، به سوى آخرت حركت مىكند ) » ( ثمّ لا يحتسب رزيّة « 4 » ، و لا يخشع تقيّة « 5 » ، فمات في فتنته غريرا « 6 » ، و عاش في هفوته « 7 » يسيرا ، لم يفد عوضا ، و لم يقض مفترضا ) .
هامش
( 1 ) « كادح » از مادّهء « كدح » ( بر وزن مدح ) به معناى تلاش و كوشش و فشار بر كار است و گاه به معناى حرص نيز آمده است .
( 2 ) « بدوات » جمع « بدأة » ( بر وزن غفلت ) از مادّهء « به دو » ( بر وزن دلو ) به معناى ظاهر و آشكار شدناست با توجّه به معناى فوق ، « بدوات أربه » به معناى حوائج و لذّاتى است ، كه انسان به فكرش خطور مىكند .
( 3 ) « أرب » به معناى حاجت و شادى و چارهجويى آمده است ، با توجّه به معناى فوق ، « بدوات أربه » به معناى حوائج و لذّاتى است ، كه انسان به فكرش خطور مىكند .
( 4 ) « رزيّه » از مادّهء « رزأ » ( بر وزن عضو ) در اصل به معناى نقصان است و « رزيّه » به معناى مصيبت بزرگ آمده است .
( 5 ) « تقيّه » در اينجا به معناى تقواى الهى است و مفهوم جمله اين است كه او به خاطر تقواى الهى خضوع و خشوعى در پيشگاه خداوند ندارد ( بعضى از شارحان « تقيّه » را در اينجا مفعول مطلق نوعى گرفتهاند و بعضىها مفعولله ، ولى در مفهوم جمله ، تفاوت چندانى ايجاد نمىكند ) .
( 6 ) « غرير » در اينجا به معناى مغرور و فريب خورده است .
( 7 ) « هفوه » از مادّهء « هفو » در اصل به معناى با سرعت قدم برداشتن است و از آنجايى كه تسريع در راه رفتن ، در بسيارى از اوقات ، سبب لغزش و در نهايت زمين خوردن است ، واژهء « هفوه » به معناى لغزش و به زمين خوردن آمده است .