دوستانش ، لحظات دردناك احتضار را مىگذارند و چنان ترسيمى از اين حالت فرموده ، كه دلها را تكان مىدهد . مىفرمايد : « ( هنوز تلاش و كوشش او در طريق اشباع هوسها و نيل به آرزوهايش پايان نگرفته كه ) ناراحتىهاى مرگ ، در حالى كه بقاياى سركشى در او وجود دارد و در مسير لذّات خود ، گام برمىدارد ، او را در خود فرو مىبرد ، و ناگهان گرفتار حيرت و سرگردانى مىشود ، و از شدّت بيمارى و درد و رنجها ، شب تا به صبح بيدار مىماند ( و نالههاى جانكاه سر مىدهد ) » ( دهمته « 1 » فجعات المنيّة في غبّر « 2 » جماحه « 3 » ، و سنن « 4 » مراحه « 5 » ، فظلّ سادرا « 6 » ، و بات ساهرا ، في غمرات الآلام ، و طوارق الأوجاع و الأسقام ) .
« اين در حالى است كه در ميان برادرى غمخوار و پدرى مهربان ( و همسرى دلسوز كه ) گريه و ناله سردادهاند و ( مادرى دلسوخته كه ) از شدّت ناراحتى به سينه مىكوبد ، قرار گرفته است . » ( بين أخ شقيق ، و والد شفيق ، و داعية بالويل جزعا ، و لادمة « 7 » للصّدر قلقا ) .
آرى بستگان و نزديكانش ، از حيات او مأيوس شده و پيش از مرگ او ناله و فغان سردادهاند و هر زمان كه از شدّت دردش ، كاسته شود و به هوش آيد ، اين نالهها و فريادها ، او را شكنجه و آزار مىدهد و مرگش را با چشم خود مىبيند و ديدگان پروحشتش به هر سو نگران است .
هامش
( 1 ) « دهمته » از مادّهء « دهم » ( بر وزن فهم ) به معناى فراگيرى و پوشش دادن به چيزى است .
( 2 ) « غبّر » جمع « غابر » به معناى باقى ، يا باقى مانده است .
( 3 ) « جماح » از مادّهء « جمح » ( بر وزن جمع ) به معناى سركشى و طغيان و هوا پرستى است و حيوان سركش .
را « جموح » مىگويند .
( 4 ) « سنن » مفرد است و به معناى روش و طريقه است و « سنن » ( بر وزن سخن ) جمع « سنّت » مىباشد .
( 5 ) « مراح » از مادّهء « مرح » ( بر وزن فرح ) به معناى شدّت خوشحالى است كه توأم با طغيان و سركشى و به كار گرفتن نعمتهاى الهى در مسير باطل مىباشد .
( 6 ) « سادر » گاه به معناى متحيّر و گاه به معناى شخص بىپروا آمده است و معناى اوّل مناسب جمله بالا و معناى دوم ، مناسب جملهاى است كه در فراز قبل گذشت .
( 7 ) « لادمه » از مادّهء « لدم » ( بر وزن هدم ) در اصل به معناى كوبيدن چيزى بر چيزى است و لذا به زنانى كه در مصايب ، بر سر و صورت و سينه خود مىكوبند « لادمه » گفته مىشود .