تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
تقدير است و با توجّه به آن ، معناى اين جمله چنين مىشود : « خداوند طرق دفع موانع عافيت را به انسان آموخته است » ما يمنع حواجز عافيته » سپس به دو قسمت از نعمت‌هاى بزرگ الهى بر انسانها - افزون بر آنچه گذشت - اشاره كرده ، مىفرمايد : « خداوند عمرهايى براى شما مقدّر فرموده كه مقدار دقيق آن ، از شما پنهان است و نيز از آثار گذشتگان درسهاى عبرت برايتان ذخيره كرده ( كه مايهء بيدارى و هشيارى شماست ) : از لذّاتى كه از دنيا بردند و مواهبى كه پيش از گلوگير شدن مرگ ، از آن بهره‌مند شدند ، ولى سرانجام پنجهء مرگ گريبان آنها را گرفت و ميان آنها و آرزوها جدايى افكند و فرا رسيدن اجل ، دامنهء آرزوها را برچيد ، اين در حالى بود كه به هنگام سلامت ، چيزى براى خود نيندوختند و در آغاز زندگى ( براى پايانش ) عبرت نگرفتند . » ( و قدّر لكم أعمارا سترها عنكم ، و خلّف لكم عبرا من آثار الماضين قبلكم ، من مستمتع خلاقهم « 1 » ، و مستفسح خناقهم . « 2 » أرهقتهم « 3 » المنايادون الآمال ، و شذّبهم « 4 » عنها تخرّم « 5 » الآجال . لم يمهدوا في سلامة الأبدان ، و لم يعتبروا في أنف « 6 » الأوان ) .
هامش
( 1 ) « خلاق » از مادّهء « خلق » در اصل به معناى تعيين اندازه است و به همين دليل به نصيب و بهره نيز « خلاق » گفته مىشود و « مستمتع خلاقهم » كه در خطبهء بالا آمده ، به معناى لذّاتى است كه از دنيا برده‌اند . ( 2 ) « خناق » از مادّهء « خنق » ( بر وزن خشم ) به معناى خفه كردن است و « خناق » ( بر وزن كتاب ) به معناى طنابى است كه با آن خفه مىكنند و « مستفسح خناقهم » در خطبهء بالا به معناى مواهبى است كه قبل از گلوگير شدن مرگ ، انسان از آن بهره مىگيرد . ( 3 ) « أرهق » از مادّهء « إرهاق » گرفتن چيزى با عجله است و ريشهء اصلى آن « رهق » ( بر وزن شفق ) به معناى ظلم آمده است . ( 4 ) در اينكه « شذّبهم » يك كلمه است يا دو كلمه در ميان « مفسّران نهج البلاغه » گفتگوى فراوانى است . آنها كه آن را يك كلمه مىدانند « شذّب » را از مادّهء « تشذيب » به معناى بريدن و اصلاح شاخه‌هاى درخت مىدانند ، كه با متن خطبه بسيار مناسب است و آنها كه آن را دو كلمه دانسته‌اند ( شذّ بهم ) « شذّ » را از مادّهء « شذود » به معناى جدا شدن و انفراد و ندرت يافتن گرفته‌اند ، كه آن هم با خطبهء بالا مناسبت دارد . ( 5 ) « تخرّم » از مادّهء « خرم » ( بر وزن چرم ) به معناى پاره كردن است . ( 6 ) « أنف » مفرد است و به معناى آغاز هر چيزى است و لذا « چراگاهى » كه هنوز حيوانى در آن نچريده است « أنف » ناميده مىشود و همچنين كاسه‌اى كه هنوز كسى از آن ، آب ننوشيده است .