بخش سوم
فإنّ الدّنيا رنق مشربها ، ردغ مشرعها ، يونق منظرها ، و يوبق مخبرها .
غرور حائل ، وضوء آفل ، و ظلّ زائل ، و سناد مائل ، حتّى إذا أنس نافرها ، و اطمأنّ ناكرها ، قمصت بأرجلها ، و قنصت بأحبلها ، و أقصدت بأسهمها ، و أعلقت المرء أوهاق المنيّة قائدة له إلى ضنك المضجع ، و وحشة المرجع ، و معاينة المحلّ و ثواب العمل ، و كذلك الخلف به عقب السّلف ، لا تقلع المنيّة اختراما ، و لا يرعوي الباقون اجتراما ، يحتذون مثالا ، و يمضون أرسالا ، إلى غاية الانتهاء ، و صيّور الفناء .
ترجمه
دنيا آبشخورش تيره و ورودى به اين آبگاه ، پر گل و لاى است . چشم اندازش فريبنده و باطن آن كشنده است . فريبى است گذرا ! و پرتوى است ، ناپايدار ! و سايهاى است ، زوالپذير ! و تكيهگاهى است ، نااستوار ! به گونهاى كه افراد گريزان ، به آن انس مىگيرند و منكرانش به آن دل مىبندند ، ولى ناگهان همانند اسبى چموش كه غافلگيرانه ، پاهاى خود را بلند مىكند و سوار را بر زمين مىكوبد ، دنيا آنها را به زمين مىزند ! و با دامهاى خود آنها را گرفتار مىسازد ! و تيرهاى خود را به سوى آنها پرتاب مىكند ! ( آرى ) دنيا ريسمان مرگ را بر گلوى او مىافكند و كشانكشان به سوى گورى تنگ و جايگاهى وحشتناك مىبرد ! جايى كه محلّ خويش را در بهشت و دوزخ مىبيند و پاداش اعمال خود را مشاهده مىكند و اين گونه پيوسته نسلهاى