شود و شايد به همين دليل « منجّمين اسلامى » در غالب اين موارد تكيه بر احتمال مىكردند و مىگفتند : « احتمال بروز چنين حوادثى وجود دارد . » گروه چهارم ، كه حالات كواكب و ستارگان را نشانهها و علاماتى براى حوادث آينده مىدانستند ، يا اين كه مىگفتند سنّت الهى بر اين جارى شده كه به هنگام ظهور كيفيّات فلكى و تغييرات ستارگان ، فلان حادثه در كرهء زمين رخ دهد بىآن كه قايل به تأثير يا الوهيّت و ربوبيّت براى كواكب آسمان باشند ، اعتقادشان موجب كفر نبود ، امّا چون سخنى بدون دليل و قولى بدون علم داشتند و بر استنباطهاى ظنّى يا وهمى تكيه مىكردند ، كارشان حرام بود ، زيرا مىدانيم در اسلام هر سخنى كه بدون علم و يقين و بدون حجّت شرعيّه از انسان صادر شود ، حرام و گناه است . قرآن مجيد مىفرمايد :
« وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ »
، از آنچه علم به آن ندارى پيروى نكن . « 1 » » و نيز به عنوان نكوهش مىفرمايد :
« أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ »
؛ آيا دربارهء خدا چيزى مىگوييد كه نمىدانيد . » « 2 » در جاى ديگر درباره گروهى از كفّار مىفرمايد :
« وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً »
، آنها هرگز به اين سخنى كه مىگويند علم ندارند تنها از گمان ( بىپايه ) پيروى مىكنند و گمان ، هرگز انسان را از حقّ بىنياز نمىكند « 3 » » .
از سوى ديگر مىدانيم علم غيب ، مخصوص به خدا است ، او است كه مىداند هر كسى سرانجام به سوى كدام مسير حركت مىكند و آيندهء او چگونه است ، در چه زمان و زمينى از جهان چشم مىپوشد و در جوامع انسانى چه حوادثى روى مىدهد .
البتّه « اولياء اللّه » با تعليم الهى به قسمتى از اين امور آگاهى دارند ، ولى از بعضى حوادث مانند « قيام قيامت » يا « ظهور مصلح جهانى » آگاه نيستند ، ولى غير از معصومين عليهم السّلام هر كس ادّعاى علم غيب كند قابل قبول نيست ، خواه اين ادّعا از
هامش
( 1 ) سورهء اسراء ، آيهء 36 .
( 2 ) سورهء يونس ، آيهء 68 .
( 3 ) سورهء نجم آيهء 28 .