طريق علم نجوم باشد يا ارتباط با ارواح يا اخبار جنّ و يا غير آنها .
از آنچه در بالا گفته شد به خوبى روشن مىشود كه چرا امام عليه السّلام در اين خطبهء شريفه ، علم نجوم را سرچشمهء كهانت و منجّم را به منزلهء كاهن و كاهن را بمنزلهء ساحر و ساحر را همانند كافر شمرده است و نيز روشن مىشود چگونه تصديق منجّمان سبب تكذيب قرآن است و چگونه تكيه بر سخن آنان سبب بىنياز شمردن خويشتن از توكّل بر خدا و استعانت به ذات پاك او است .
در واقع سخن امام عليه السّلام ناظر به گروههاى مختلفى از منجّمان است كه يا اعتقاد به تأثير استقلالى نجوم داشتند ، يا به دلالت و حكايت اوضاع نجوم ، از حوادث زمين معتقد بودند و يا مانند آن .
اسلام بر اين بخش از علم نجوم ، كه پايه و مايهاى نداشت و متّكى بر اوهام و پندارها بود ، خط بطلان كشيد ، ولى علم نجوم به معناى : « آگاهى بر آثار و اسرار ستارگان » را محترم شمرد و مسلمانان را به فراگيرى آن دعوت كرد .
3 - چگونگى پيدايش پيشگويىهاى نجومى
در اينكه انگيزهء پيدايش علم نجوم به معناى خرافى آن - نه به معناى علمى آن - چه بوده ؟ دقيقا روشن نيست ، ولى امورى را مىتوان به عنوان احتمال قابل ملاحظه ، در اين مسأله مؤثّر دانست :
1 - تقارن اتّفاقى بعضى از حوادث زمينى با اوضاع فلكى .
2 - استحسانات و تخيّلاتى كه در بسيارى از مسايل اجتماعى پايه تحليلها قرار مىگيرند .
3 - اصرار بشر - مخصوصا سلاطين و صاحبان قدرت - براى دانستن حوادث آينده و آن چه مربوط به آنها بود .