تلاش و كوشش كرد ، او هم كه از دنيا رفت نام او هم برچيده شد ، جز اينكه مىگويند :
« عمر چنين و عمر چنان ! » ولى در مورد « ابن ابى كبشه « 1 » » ( پيامبر اسلام ) همه روز پنج بار مردم فرياد مىكشند : « أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه » ( و پيوسته نام او را با عظمت هر چه بيشتر ، زنده نگه مىدارند ) با اين حال چه عملى از من باقى مىماند و چه نام و خاطرهاى در تاريخ از ما وجود خواهد داشت ، اى بىپدر ! ، سپس افزود : « لا و اللّه إلّا دفنا دفنا ، نه به خدا سوگند ! هيچ راهى جز اين نيست كه اين نام ( نام پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ) دفن شود و از خاطرهها محو گردد » ! « 2 » ( اين سخن بود كه « مغيرة بن شعبه » را كه خود مرد منحرفى بود چنان ناراحت ساخت كه نه تنها « معاويه » را تكفير نمود ، بلكه او را از كافرترين مردم شمرد ! ) .
« ابن ابى الحديد » پس از نقل اين سخن به تجزيه و تحليل دربارهء كارهاى « معاويه » مىپردازد و زندگى اشرافى و طاغوتى او را ترسيم مىكند و خلافكارىهاى او را يكى بعد از ديگرى ، بر مىشمرد به گونهاى كه براى هر ناظر بىطرف ، ترديدى در فساد « معاويه » از نظر اعتقاد و عمل ، باقى نمىماند و شاهد روشنى براى گفتار امام در بالاست كه مبارزهء با او را در اولويّت قرار مىدهد .
از جمله اين كه مىگويد : « اعمال مخالف و آشكاراى « معاويه » از قبيل : پوشيدن حرير ، استعمال ظروف طلا و نقره ، جمعآورى غنايم براى خود ، اجرا نكردن حدود و مقررّات اسلام دربارهء اطرافيان و كسانى كه مورد علاقهاش بودند ، ملحق كردن « زياد » را به خود و او را برادر خود خواندن ، با اينكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده بود :
« الولد للفراش و للعاهر الحجر
، فرزند به همسر ملحق مىشود و سهم زناكار سنگسار شدن
هامش
( 1 ) « علّامهء مجلسى » در « بحار الانوار » در شرح اين مطلب كه چرا « معاويه » از پيغمبر به « ابن ابى كبشه » ياد كرد مىگويد : « مشركان عرب پيامبر را به اين نام مىناميدند و او را تشبيه به « ابن ابى كبشه » ياد كرد مىگويد : « مشركان عرب پيامبر ار به اين نام مىناميدند و او را تشبيه به « ابن ابى كبشه » كه مردى از طائفهء « خزاعه » بود و با طائفهء « قريش » در مسألهء بتپرستى مخالف بود مىنمودند . » ( بحار الانوار ، جلد 18 ، صفحهء 213 . )
( 2 ) شرح نهج البلاغهء ابن ابىالحديد ، جلد 5 ، صفحهء 129 .