تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
مبارزهء با خوارج - جز در موارد حاد - از طريق جنگ و ستيز نيست همان گونه كه در خطبهء آينده خواهد آمد ، راه درمان اين بيمارى اجتماعى بالا بردن سطح فرهنگ عمومى و آگاهى كافى نسبت به مسائل دينى و اعتقادى است . امير مؤمنان « على عليه السّلام » در مورد جهل و نادانى آنان در خطبهء سى و ششم كه قبلا به آن اشاره شد مىفرمايد : « و أنتم معاشر أخفّاء الهام ، سفهاء الأحلام و لم آت - لا أبالكم - بجرا و لا أردت لكم ضرّا ، اى گروه كم عقل و اى نادانها من كار خلافى انجام نداده بودم و نمىخواستم به شما زيان برسانم ( كه اين گونه در برابر من و يارانم قيام كرده‌ايد و افراد بىگناه را مىكشيد ) » . در انحراف آنها همين بس كه خود اساس و بناى پايهء مسألهء حكميّت را در « صفّين » گذاردند ، در حالى كه « على عليه السّلام » مخالف آن بود ، سپس آن حضرت را به خاطر حكميت تكفير كردند و كسى را كه عصارهء ايمان و پايه گذار اسلام و نمونهء اتمّ مؤمن راستين بود ، دعوت به توبه از كفر نمودند ، ( العياذ باللّه ) . اينها دليل روشنى بر جهل و نادانى و در عين حال تعصّب و لجاجت آنهاست . در بىرحمى و خشونت آنها همين بس كه يكى از صحابهء پيامبر « عبد اللّه بن خبّاب » را كه مردى بسيار پاك و با ايمان بود به همراه همسر حامله‌اش به جرم اين كه از « على عليه السّلام » بيزارى نجست به طرز فجيعى به شهادت رساندند و شكم همسرش را دريدند ، اين در حالى بود كه از كشتن يهوديان در همان حال نهى مىكردند و حتى بر كشندهء يك خوك خرده گرفتند ! ظاهر آنها چنان فريبنده بود كه « ابن عباس » در توصيف آنان مىگويد : از كثرت عبادت پيشانيهايشان پينه بسته بود ، و دستهايشان به خاطر اين كه در حال سجده بر زمينهاى خشك و سوزان مىنهادند همچون زانوى شتر خشن و سفت شده بود ، پيراهن‌هاى كهنه و مندرس مىپوشيدند و دامنها را به عنوان آمادگى براى مبارزه به كمر مىبستند ، ولى در دل آنها قساوت و بىرحمى و جهل و فساد موج مىزد و نفاقشان بگونه‌اى بود كه ظاهر آنها گروه زيادى را فريب مىداد تا آن حد كه حاضر به