حاكم است ، نادانى خوارج و غرور و خود بزرگ بينى آنها و بىرحمى و قساوت در وجود آنان كاملا هويداست . آنها همچون خوارج خود را حقّ مطلق و ديگران را باطل مطلق مىپندارند يا آن كه بهرهء كمى از علوم اسلامى دارند .
2 - سرانجام خوارج به صورت دزدان غارتگرى در آمدند
اين كه امام عليه السّلام در آخر گفتار بالا پيش بينى مىفرمايد كه گروههاى آخرين خوارج به صورت دزدان و غارتگران در مىآيند ، چيزى است كه تاريخ اسلام بر آن گواهى مىدهد .
به گفتهء « ابن ابى الحديد » از جمله افراد سرشناس خوارج كه عاقبت كارش به دزدى و غارتگرى كشيده شد « وليد بن طريف شيبانى » در ايام « هارون الرشيد » بود . هارون فردى به نام « يزيد بن مزيد » را از همان طائفهء « بنى شيبان » به تعقيب او فرستاد ، « يزيد » « وليد » را كشت و سر او را نزد هارون برد .
در ايام « متوكّل » عباسى نيز فرد ديگرى از آنان به نام « ابن عمرو خثعمى » به راهزنى و شرارت و ناامن ساختن جادهها پرداخت ، فردى بنام « ابو سعيد محمد بن يوسف طايى » از طرف حكومت وقت مأمور تعقيب وى شد ، و گر چه خودش موفّق به فرار گرديد ، ولى بسيارى از يارانش كشته شدند و گروه زيادى اسير گشتند .
سپس جماعت ديگرى از خوارج در منطقهء « كرمان » و « عمان » به دزدى و شرارت پرداختند و در رديف « مفسدان فى الارض » و « محاربين » قرار گرفتند كه « ابو اسحاق صابى » در كتاب « التاجى » نام آنها را بر شمرده است « 1 » .
پايان جلد دوم شرح نهج البلاغه
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 5 ، صفحهء 73 - 76 .