و سرانجام در آخرين جملهها در نكوهش دنيا و شرح بىاعتبارى آن با تشبيه ديگرى سخن خود را پايان مىدهد و مىفرمايد :
« از دنيا چيزى باقى نمانده مگر به اندازهء ته مانده ظرف آبى ، يا جرعهء ناچيزى همچون مقدار آبى كه به هنگام كمبود و جيرهبندى شديد آب به افراد مىدهند ، و به اندازهاى كم است كه اگر تشنهاى آن را بنوشد هرگز عطش او فرو نمىنشيند . » ( فلم يبق منها الّا سملة كسملة « 1 » الاداوة « 2 » او جرعة كجرعة المقلة « 3 » لو تمزّزها « 4 » الصّديان « 5 » لم ينقع « 6 » ) ، اين جملهها در واقع اشاره به زندگى فرد فرد انسانها است كه با گذشت زمان به پايان عمر نزديك مىشود ، تا خود را براى نوشيدن جرعههاى سرشار زندگى آماده مىكند مىبيند چيزى در ته ظرف براى نوشيدن باقى نمانده است ، تنها به آن اندازه مانده كه گلويى تر كند و برود ، بى آن كه عطش و تشنگى او فرو بنشيند ! تعبير به « سملة » كه در اصل به معنى چيز كم و بىارزش است ، و به آب مختصرى كه در ته ظرف باقى مىماند اطلاق مىشود ، و همچنين تعبير به « جرعة المقلة » كه در جايى گفته مىشود كه مسافران در سفر خود گرفتار كمبود آب شوند و
هامش
( 1 ) « سملة » از مادهء « سمل » ( بر وزن حمل ) به معنى خالى كردن حوض يا ظرف از باقى ماندهء آب است ، و سمله به آن آب مختصرى مىگويند كه در ته حوض يا ظرف باقى مىماند ، و به همين جهت « اسمال » به معنى اصلاح در ميان مردم به كار مىرود ، گويى باقيماندهء كينهها را از دلها مىشويد .
( 2 ) « اداوه » ( بر وزن اداره ) به معنى مشك كوچك است كه در قديم به جاى قمقمه از آن استفاده مىكردند ، در واقع قمقمهاى از پوست بوده است .
( 3 ) « مقلة » ( بر وزن نقمة ) در اصل از مادهء « مقل » ( بر وزن نقل ) به معنى فرو بردن چيزى در آب و يا در آب فرو رفتن است ، و در قديم در سفرها هنگامى كه گرفتار كمبود آب مىشدند براى جيرهبندى عادلانهء آب سنگريزههايى را در ته ظرف مىگذاشتند ، و به اندازهاى آب روى آن مىريختند كه سنگها را بپوشاند و آن سهم يك نفر بود ، و در واقع اين كار براى اندازهگيرى دقيق بوده است .
( 4 ) « تمزّز » از ماده « مزّ » ( بر وزن خزّ ) به معنى مكيدن و نوشيدن يا خوردن است و به گفتهء مقاييس اللّغه تمزّز مكيدن آب به طور تدريجى و آهسته است .
( 5 ) « صديان » از مادهء « صدى » ( بر وزن عبا ) ، به معنى عطش شديد است ، و صديان به كسى مىگويند كه گرفتار تشنگى شديد شده است .
( 6 ) « لم ينقع » از مادهء « نقع » ( بر وزن نفع ) ، در اصل به معنى استقرار چيزى است ، اين واژه به معنى سيراب شدن و تسكين عطش آمده است .