« تحفز » از مادهء « حفز » ( بر وزن حبس ) به معنى راندن و تحريك نمودن و يا كسى را از پشت سر به پيش هل دادن است اين تعبير به خوبى مىرساند كه انسانها بخواهند يا نخواهند با گذشت روزگار به پيش رانده مىشوند ، و به سوى اجل حركت مىكنند .
تعبير به « تحدو » كه از مادهء « حداء » به معنى آواز خواندن براى شتران به منظور تسريع حركت آنهاست ، تعبير زيبايى براى نشان دادن اين حقيقت است كه در اين جهان تمام عوامل تسريع به سوى فنا فراهم است ، و انسانها با سرعت هر چه تمامتر به سوى پايان زندگى پيش مىروند .
تعبير به جيران ( همسايگان ) بعد از تعبير به سكّان ( ساكنان ) ممكن است اشاره به اين نكته باشد كه محل سكونت انسان اين جهان نيست ، گويى همسايهء اين خانه است نه صاحب اين خانه ! در جملههاى بعد با نكته ديگرى در بارهء دنيا چهرهء واقعى آن را آشكارتر ساخته ، مىفرمايد : « آنچه از دنيا شيرين بوده به تلخى گراييده ، و آنچه صاف و زلال بوده تيرگى يافته است » . ( و قد امرّ « 1 » منها ما كان حلوا و كدر منها ما كان صفوا ) .
دوران شيرين كودكى و جوانى به سرعت پايان مىگيرد ، و دوران طاقت فرسا و پر از مرارت پيرى فرا مىرسد . سلامت جسم و روح جاى خود را به انواع بيماريها مىدهد ، و امنيت و آرامش به ناامنى و تشويش و اضطراب مبدّل مىشود .
نه شيرينىاش پايدار و نه آرامش و استراحت آن برقرار است . همه چيز به سرعت دگرگون مىشود و نعمتها رو به زوال مىرود .
گاه در تفسير اين جمله گفته شده است كه اين تعبيرات اشاره به اختلاف ظاهر و باطن دنيا است . ظاهرش شيرين اما باطنش تلخ ، ظاهرش صاف و زلال و باطنش تيره و تار ، ولى دقت در تعبيرات فوق نشان مىدهد كه تفسير اول مناسبتر است .
هامش
( 1 ) « مرّ » ( بر وزن شرّ ) به معنى مرور كردن و عبور نمودن است ، و مرّ بر وزن حرّ به معنى تلخ ( ضدّ شيرين ) است و « أمرّ » از واژهء دوم گرفته شده ، مفهومش اين است كه گذشت زمان شيرينىهاى جهان را تلخ كرده است .