در اين دنيا به اندازهاى كوتاه است كه گويى از لحظهء تولّد به او مىگويند : « آمادهء كوچ كردن باش ! » در جملهء اول به باطن آن اشاره مىكند و در جملهء دوم به ظاهر آن ، و به تعبير ديگر : دنيا هم ذاتا فانى است و هم علائم مختلفى كه در گوشه و كنار زندگى انسانها است فانى بودن آن را اعلام داشته است ، تا مردم گرفتار غفلت و بىخبرى و زيانهاى ناشى از طول امل نشوند .
و به گفتهء شاعر :
سالها در عمر من مهر آمد و آبان گذشت * و ز كمال غفلتم هر لحظه در نقصان گذشت
در شتاب عمر فرداها همه ديروز شد ! * نارسيده نوبهاران فصل تابستان گذشت !
سپس در جمله سوم و چهارم مىافزايد : « زيباييهايش به زشتى گراييده ، و روى برگردانده و به سرعت دور مىشود » ( و تنكّر معروفها و أدبرت حذّاء « 1 » ) .
آرى زيباييهاى جوانى به سرعت جاى خود را به زندگى ملالت بار پيرى مىدهد ، و نعمتهايش رو به زوال است ، چشمها كم نور ، گوشها ناشنوا ، اعصاب سست ، استخوانها فرسوده و چهرههاى صاف و پر طراوت ، پر از چين و چروك پيرى مىشود ! در جمله پنجم و ششم مردم دنيا را به كاروانى از شتران تشبيه مىكند كه ساربان به سرعت آنها را مىراند ، مىفرمايد : « دنيا ساكنان خويش را به سوى فنا مىراند ، و همسايگانش را با آهنگ مرگ پيش مىبرد » . ( فهى تحفز « 2 » بالفناء سكّانها و تحدوا بالموت جيرانها ) .
هامش
( 1 ) « حذاء » از مادهء « حذّ » ( بر وزن حظّ ) به معنى قطع كردن با سرعت است ، و به همين جهت به شترى كه با سرعت حركت مىكند حذّاء گفته مىشود ، و در خطبهء بالا منظور پايان گرفتن زندگى دنيا با سرعت است .
( 2 ) « تحفز » از مادهء « حفز » ( بر وزن حبس ) به معنى تحريك كردن و برانگيختگى ، يا چيزى را از پشت سر به جلو راندن است ، در حديث آمده است كه يكى از نشانههاى رستاخيز « حفز موت » است از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سؤال كردند : « حفز موت » چيست ؟ فرمود : مرگهاى ناگهانى ! ( لسان العرب ) .