سيصد هزار درهم شد » . « 1 » سپس امام به پاسخ كسانى مىپردازد كه آن حضرت را متهم به عدم آگاهى از اصول سياست مىكردند ، مىفرمايد : « آنها را چه مىشود ؟ ! خداوند آنان را بكشد ! گاه شخصى كه آگاهى و تجربهء كافى دارد و طريق مكر و حيله را خوب مىداند فرمان الهى و نهى پروردگار ، او را مانع مىشود ، و با اين كه قدرت بر انجام اين كار را دارد آشكارا آن را رها مىسازد ، ( ما لهم ! قاتلهم اللّه ! قد يرى الحوّل « 2 » القلّب « 3 » وجه الحيلة و دونها مانع من أمر اللّه و نهيه ، فيدعها رأي عين بعد القدرة عليها ) .
ولى آن كس كه از گناه و مخالفت فرمان دين پروا ندارد ، از فرصتى كه پيش آمده استفاده مىكند ( و دست به هر كار خلافى مىزند كه در نظر سادهانديشان تدبير و سياست است ) .
( و ينتهز « 4 » فرصتها من لا حريجة « 5 » له في الدّين ) ، من اگر دست به كارهايى نمىزنم كه دشمن را ناجوانمردانه از پاى در آورم ، و با استفاده از وسيلهء نامقدّس به مقصود برسم به خاطر اين نيست كه از اين امور آگاهى ندارم ، بلكه بدين جهت است كه من از خدا مىترسم ، و در مناسباتم با همه كس ، حتّى با دشمن ، به اصول عدالت و جوانمردى و تقوى پايبندم ! من هدف را توجيهگر وسيله نمىدانم و
هامش
( 1 ) فروع كافى ، جلد 5 ، صفحهء 134 ، ( اندكى با تلخيص ) .
( 2 ) « حوّل » ( بر وزن ذرّت ) از مادّه « حول » به معنى دگرگون شدن چيزى است ، و حوّل به كسى مىگويند كه مىتواند مسائل را زير و رو كند و از تجارب مختلف در آن بهرهگيرى نمايد ، و سال را از اين جهت « حول » مىگويند ، كه با گذشت آن مسائل دگرگون مىشود .
( 3 ) قلّب ( بر وزن قلّك ) از مادّهء قلب ، آن هم به معنى دگرگونى است ، و قلّب به كسى مىگويند كه كارهاى مختلف را زير و رو مىكند و چارهجويى مىنمايد ، و اطلاق واژهء قلب براى آن عضو مخصوص ، از اين جهت است كه دائما در حركت و تغيير و دگرگونى است .
( 4 ) « ينتهز » از مادّه « انتهاز » به معنى اقدام به انجام كارى است ، و در بسيارى از موارد مانند خطبه مورد بحث با فرصت همراه است و به معنى بهرهگيرى كامل از فرصتها است .
( 5 ) « حريجة » از ماده « حرج » ( بر وزن كرج ) به معنى جمع شدن و تنگ شدن است ، و بعضى اصل آن را به معنى فشار معنوى حاصل از تحمّل مشقتها دانستهاند ، اين واژه ( حرج ) گاه به معنى گناه نيز مىآيد ، و حريجة به معناى پرهيز از گناه است .