گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند هرگز حكومت را نمىپذيرفتم « 1 » ، و در جايى ديگر مىخوانيم : و إنّما خرجت لطلب الاصلاح فى أمّة جدّى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : قيام من براى كسب قدرت و مقام نيست ، من تنها مىخواهم در ميان مردم اصلاح كنم ( و آنها را به راه حقّ و عدالت و ارزشهاى والاى انسانى باز گرداندم ) . « 2 » بديهى است اصولى كه بر سياست گروه اوّل حاكم است ، با اصول سياسى شناخته شده از سوى گروه دوم كاملا متفاوت ، بلكه در تعارض است .
گروه اوّل به شهادت تاريخ به آسانى همه ارزشها را در پاى حكومت خود قربانى كنند ، و گروه دوم بارها و بارها حكومت و قدرت خود را فداى حفظ ارزشها كردند .
آنچه در خطبهء بالا آمده در واقع تبلور همين معنى است ، امير مؤمنان على عليه السّلام مىفرمايد : من به خوبى از تمام ريزهكاريهاى سياست مخرّب باخبرم ، و راههاى پيروزى بر دشمن را دقيقا مىدانم و توانايى به كار بستن آنها را دارم ، ولى مى دانم كه حفظ ارزشها هرگز اجازه بسيارى از اين چارهجويىهاى سياسى را كه از اصول شيطانى سرچشمه مىگيرد نمىدهد ! من چشم به اوامر و نواهى الهى دوختهام ، هر جا به من اجازه پيشروى بدهد مىروم ، و هر جا مانع شود ، باز مىايستم .
« به خدا سوگند معاويه از من سياستمدارتر نيست ، ولى او نيرنگ مىزند و مرتكب گناه مىشود ، اگر نيرنگ و پيمان شكنى ناپسند و ناشايسته نبود من از سياستمدارترين مردم بودم » ! ( و اللّه ما معاوية بأدهى منّى و لكنّه يغدر و يفجر و لو لا كراهية الغدر لكنت من أدهى النّاس ) . « 3 » به من مىگويند : « پيروزى خود را در جور و ستم در باره كسانى كه بر آنها حكومت مىكنم ، جستجو نمايم ( گروهى از قدرتمندان صاحب نفوذ را بىحساب از بيت المال سير كنم در حالى كه گروهى از پاكدلان گرسنه و محروم بمانند ) به خدا سوگند ! تا عمر من باقى است و شب و روز بر قرار است ، و ستارگان آسمان طلوع و
هامش
( 1 ) نهج البلاغة ، خطبه 3 .
( 2 ) بحار الانوار ، جلد 44 ، صفحهء 329 .
( 3 ) نهج البلاغة ، ، خطبه 200 ، و در نقل ديگرى از آن حضرت آمده است : لو لا التّقى - يا - لو لا الدّين و التّقى لكنت أدهى العرب : « اگر دين و تقوى نبود ، سياستمدارترين عرب بودم ، ( اشاره به سياستهاى شيطانى است ) ، ( شرح ابن ابى الحديد ، جلد 1 ، صفحهء 28 ) .