نكته داستان عبرت انگيز خوارج
همان گونه كه در جلد يكم ، در شرح خطبهء شقشقيه گفتيم ، خوارج گروهى متعصّب و لجوج و نادان و قشرى بودند كه از درون جنگ صفين و داستان حكميت آشكار شدند .
آنها در آغاز مسألهء حكميّت ( عمرو عاص و ابو موسى اشعرى ) را پذيرفته و امام عليه السّلام را مجبور به پذيرش آن كردند و هر اندازه كه امام عليه السّلام فرمود اينها همه خدعه و نيرنگ است و تا پيروزى بر دشمن و خاموش كردن آتش فتنهء شاميان و پيروان معاويه راه چندانى باقى نمانده ، گوش ندادند ، ولى بعد كه نتيجهء حكميت را ديدند از كار خود پشيمان شده و به اصطلاح توبه كردند ، اما اين بار در طرف تفريط قرار گرفتند و گفتند : قبول حكميت كفر بود ، چون حكم فقط از آن خدا است . ما از كفر خود توبه كرديم و بايد على بن ابى طالب عليه السّلام نيز توبه كند .
امام عليه السّلام به آنها فرمود : حكميّت كفر نيست . قرآن در دو مورد اشاره به مسألهء حكميّت دارد : يكى در اختلافات خانوادگى « 1 » و دوم ، در مورد كفارات احرام « 2 » ، ولى حكميّت به اين شكل كه شما عمل كرديد ، سر تا پا اشتباه بود .
به هر حال اين گروه نادان و فراموشكار كه در ميان آنان افراد به ظاهر بسيار متعبّد و مقيّد به واجبات و مستحبات شرع نيز ديده مىشدند ، از اسلام تنها به پوستى قناعت كرده و مغز آن را رها كرده بودند و در برابر امير مؤمنان على عليه السّلام در منطقهاى نزديك كوفه به نام حروراء و در كنار نهروان صف آرايى كردند . امام با حوصله و بردبارى بىحساب با آنها روبرو شد و به آنها اتمام حجّت كرد و بسيار اندرز داد .
نصايح امام مؤثّر واقع شد و اكثريت آنها توبه كردند و از لشكر خوارج جدا شدند و حدود چهار هزار نفر سرسختانه ، ايستادگى كردند و در يك درگيرى محدود با
هامش
( 1 )« فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها ». سورهء نساء ، آيهء 35 .
( 2 )« يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ ». سورهء مائده ، آيهء 95 .