زد كه من زنى ( باردار ) هستم ، گوش ندادند و شكمش را پاره كردند و خودش و جنينش را كشتند . « 1 » 2 - على عليه السّلام اصحاب و ياران خود را به خويشتندارى در برابر خوارج دعوت مىكرد و درگير شدن با آن افراد فريب خوردهء لجوج و به ظاهر مسلمان را صلاح نمىدانست . حبّهء عرنى مىگويد : هنگامى كه در برابر خوارج رسيديم ، آنها بدون مقدّمه ما را تير باران كردند . ما از على عليه السّلام اجازهء مقابله خواستيم ، فرمود :
« خويشتندار باشيد ! » بار دوم ، شروع به تير اندازى كردند ، باز امام ما را به خويشتندارى دعوت كرد .
بار سوم ، كه تير باران را آغاز كردند و از امام دستور خواستيم ، فرمود : « اينك ، جنگ گوارا است ، به آنها حمله كنيد ! » لشكر امام ، حمله كردند و آنها را تار و مار نمودند .
قيس بن سعد بن عباده مىگويد : هنگامى كه امام در مقابل خوارج قرار گرفت ، فرمود : « آن كس كه عبد اللّه بن خبّاب را كشته است ، معرفى كنيد تا قصاص شود ! » ( آن بىشرمان خيره سر ) گفتند : « همهء ما قاتل او هستيم » .
امام فرمود : « به خدا سوگند ! اين اعترافى كه آنها كردند ، اگر همهء اهل دنيا به قتل يك نفر اين چنين اعتراف كنند ، در خور اعدامند ! » « 2 » 3 - هنگامى كه خوارج به لشكر امام حملهور شدند ، امام به ياران خود فرمود :
« به آنها حمله بريد ! به خدا سوگند از شما ده تن كشته نمىشود و از آنان ده تن به سلامت نخواهد ماند » .
جالب اين كه همين گونه شد و از ياران امام فقط نه تن كشته شدند و از خوارج تنها هشت يا نه تن توانستند فرار كنند .
4 - از آنجا كه داستان خوارج ، بسيار در روح پاك و ملكوتى امام عليه السّلام اثر گذارد و
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 2 ، صفحهء 281 ، تاريخ طبرى ، جلد 4 ، صفحات 60 - 61 ، حوادث سال سى و هفت .
( 2 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد ، صفحهء 271 - 282 .