ميدان گشتهايد ! مىفرمايد :
« خداوند شما را خوار و ذليل كند ! من كار خلافى انجام ندادم و نمىخواستم به شما زيانى برسانم . و لم آت - لا أبا لكم ! - بجرا « 1 » و لا أردت لكم ضرّا » .
جملهء ( لا أبا لكم ) ! « پدرى براى شما نباشد » ممكن است كه از قبيل دشنام باشد كه مفهوم آن در فارسى « اى بىپدران » مىشود و اشاره به اين است كه شما افرادى هستيد كه تربيت خانوادگى صحيح اسلامى و انسانى نداريد - به همين دليل كار خلافى را انجام مىدهيد ، بعد كه آثار سوء آن را مىبينيد به ديگرى نسبت مىدهيد و نيز ممكن است از قبيل نفرين باشد ، يعنى « خداوند پدرانتان را از ميان بردارد » كه در واقع كنايه از خوار گشتن و ذليل شدن است ، زيرا از دست دادن پدر ، مخصوصا در كودكى و آغاز جوانى ، سبب خوارى و ذلّت است .
آرى همان گونه كه در بالا گفتيم امام عليه السّلام در آغاز با اصل مسألهء حكميت مخالف بود و دستور ادامهء جنگ را كه به مراحل حسّاس و سرنوشتساز رسيده بود صادر كرد ولى اين سبك سران سفيه امام على عليه السّلام را تهديد به مرگ و او را وادار به رها ساختن جنگ كردند و در مرحلهء بعد كه امام عليه السّلام بناچار تسليم حكميت شد ، در بارهء شخص حكم نظرى داشت كه اگر عمل مىشد ، ماجراى رسواى ابو موسى اشعرى سفيه واقع نمىشد .
بنا بر اين در هر مرحله امام عليه السّلام وظيفهء خود را در مسير پيروزى و سر بلندى آنها انجام داد و آنها در هر مرحله با آن مخالفت كردند .
هنگامى كه نتايج دردناك حكميت آشكار گشت به جاى آن كه خود را ملامت كنند و به پيشگاه امام عليه السّلام بيايند و عرض توبه كنند ، گناه خود را به گردن امام عليه السّلام افكندند كه « چرا قبول كردى » ؟ و به دنبال آن آتش جنگ نهروان را برپا ساختند ! و اين است طريقهء افراد سبك سر و طرز كار سفيهان كم عقل .
هامش
( 1 ) « بجر » ، به معناى « كار مهم يا حادثهء زشت و دردناك » است .