دوم ، نداشتن برنامه و نقشهء صحيح در برابر نقشههاى شوم و حساب شدهء دشمن است ، كه در جمله « تكادون و لا تكيدون » به آن اشاره شده است .
سوم ناچيز شمردن حوادث به ظاهر كوچك - و در واقع بزرگ - كه در جملهء « و تنتقص أطرافكم فلا تمتعضون » به آن اشاره شده است .
بسيارى از حوادث كوچك ، از مسايل مهم پنهانى پرده بر مىدارند . گاه ، يك تغيير جزئى در سطح بدن ، خبر از ويرانى مهمى در درون مىدهد .
در مسائل اجتماعى و سياسى و نظامى نيز همين گونه است .
هنگامى كه ببينيم دشمن ، به يك منطقهء كوچك مرزى حمله ور شده يا شخصيتى را به قتل رسانده ، بايد بدانيم كه خود را براى درگيرىهاى بزرگتر آماده كرده و گرنه ، چنين جرأت و جسارتى به خود نمىداد .
اين نخستين جرقهها را بايد مهم شمرد و از كانون مهم آتشى كه پشت آن نهفته است ، غفلت نكرد .
چهارم ، اين كه دشمن بيدار باشد و دوست در خواب . او پيوسته به تهيهء عدّه و عدّه مشغول گردد و ما با خوش باورى و ساده انديشى ، وضع موجود را صلح آبرومندانه و شرافتمندانه بپنداريم و آن گاه از خواب بيدار شويم كه فاصلهء ميان ما و دشمن ، آن اندازه شده باشد كه فرصتى براى پر كردن آن نداشته باشيم ! پنجم ، ترس از مرگ و فرار از شهادت در راه خدا كه در جملهء « و ايم اللّه ! انّى لأظنّ . . . » به آن اشاره شده است .
نوعا ، انسانها غافل از اين هستند كه ترس از مرگ ، خود ، عامل مرگ است و آمادگى براى ايثار و جانبازى ، خود ، عامل حفظ جان است .
اين بود بخشى از نكات مهمى كه امام امير المؤمنين على عليه السّلام در ارتباط با عوامل ضعف و شكست ، به آن اشاره فرموده و در بحث آينده نيز اين مسأله پيگيرى مىشود .
در خطبه 25 ( در همين جلد ) بحثهاى ديگرى در اين زمينه آمده است و در
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 333
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٣٣