تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
فكانوا كما قال الأوّل « 1 » :
أدمت لعمرى شربك المحض « 2 » صابحا * و أكلك بالزّبد « 3 » المقشّرة « 4 » البجرا « 5 » و نحن وهبناك العلاء و لم تكن * عليّا و حطنا حولك الجرد « 6 » و السّمرا « 7 »
آرى ، آنها نسبت به ما شديدا رشك بردند و حسد ورزيدند ، ولى اين خواست خدا بود كه نبوّت و امامت را در ميان ما قرار داد ، با اين حال ما مقابله به مثل نكرديم و به آنها بها داديم و شخصيت و مقام بخشيديم و از خطاهاىشان در گذشتيم و در برابر دشمنان از آنها حفاظت كرديم ، ولى آنها نه تنها قدر اين نعمت‌هاى بزرگ را ندانستند ، بلكه به روى ما شمشير كشيدند و به مقابله و جنگ ناجوانمردانه برخاستند . ما به مقتضاى دستور الهى صلهء رحم با آنها رفتار كرديم و تا آنجا كه ممكن بود محبّت كرديم ، امّا آنها قطع رحم كردند و به منازعه برخاستند و آتش جنگ جمل را بر افروختند تا مسلمانان را در مقابل هم قرار دهند و خون‌هاى ناآگاهان و بيگناهان
هامش
( 1 ) در اين كه تعبير بالا ، اوّل در مقابل « ثانى » است و اشاره به يكى از شعراى نخستين است يا « اول » بر وزن هبل - نام شاعر غير معروفى است ، در نسخه‌هاى نهج البلاغه و شرح‌هاى معروف آن ، چيزى ديده نشد ، هر چند احتمال نخست ، مناسب‌تر به نظر مىرسد . ( 2 ) محض ، به معناى شير خالص است كه هيچ گونه آب با آن مخلوط نشده باشد . سپس به هر چيز خالص اطلاق شده است . ( 3 ) « زبد » از مادّهء « زبد » در اصل به معناى تولّد يا خارج شدن چيزى از چيز ديگر است ، به همين جهت به سرشير و كره كه از شير گرفته مىشود « زبد » اطلاق شده است . ( 4 ) « مقشّرة » از مادّهء « قشر » به معناى پوست گرفته شده است و « مقشّره » به خرمايى گفته مىشود كه هستهء آن را گرفته بيرون آورده باشند . ( 5 ) « بجر » ( بر وزن برج ) از مادّهء « بجر » به معناى بيرون آمدن ناف است . سپس به معنى پر خورى آمده است و أبجر به فرد شكم گنده و حريص گفته مىشود . ( 6 ) « جرد » از مادّهء « جرد » به معناى « پوست گرفتن و مجرد ساختن » است و « جرد » در محل كلام اشاره به اسب‌هاى جوان و كم مو است . ( 7 ) « سمراء » از ماده « سمر » به معناى « شب بيدارى » است و سامر به كسى مىگويند كه شب را براى شب نشينى يا پاسبانى و يا هدف ديگرى بيدار مىماند .