تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
به سوى كفر باشد . در رواياتى كه از پيغمبر اكرم نقل شده ، مىخوانيم كه آن حضرت به على عليه السّلام فرمود : « يا علىّ ! حربك حربى و سلمك سلمى ، جنگ با تو مانند جنگ با من است و صلح با تو مانند صلح با من است » « 1 » . مطابق اين بيان ، كسانى كه با آن حضرت در ميدان‌هاى جنگ جمل و صفين و نهروان به مقابله برخاستند از اسلام بيرون رفتند ، زيرا بىشك كسانى كه با پيامبر به مقابله برخاستند كافر بودند . در اينجا ممكن است اين سؤال پيش آيد كه اگر چنين است ، مىبايست لشكر پيروزمند على عليه السّلام در جمل ، مخالفان را به اسارت گرفته باشد و اموالشان جزء غنائم جنگى گردد ، در حالى كه امام هرگز با آنها اين معامله را نكرد ؟ در پاسخ گفته‌اند كه امام حق داشت چنين كارى را بكند ، ولى روى ملاحظاتى ، از قبيل ملاحظهء شرائط زمان و مكان ، از اين كار صرف نظر كرد . اضافه بر اين لزومى ندارد كه همهء كفّار احكامشان يكسان باشد و ممكن است اين گروه از مسلمانان كه بر امام زمانشان خروج مىكنند و كافر مىشوند ، از حكم اسارت و گرفتن اموال‌شان به عنوان غنائم جنگى ، مستثنا باشند . در بعضى از روايات آمده است كه مروان بن حكم مىگويد : هنگامى كه على عليه السّلام ما را در بصره شكست داد ، اموال مردم را به آنها باز گرداند . هر كس اقامهء بيّنه و
هامش
( 1 ) اين روايت را ابن مغازلى شافعى ، در كتاب مناقب امير المؤمنين و ابن ابى الحديد ، در شرح نهج البلاغه ، و محقق كركى ، در نفحات اللاهوت آورده‌اند : احقاق الحق ، جلد 6 ، صفحهء 440 . جالب توجه اين كه « ابن ابى الحديد » در شرح نامهء 65 نهج البلاغه ، مىگويد : فرض كنيم كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على را به جانشينى خود - آن چنان كه شيعه مىگويد - تعيين نكرده باشد ، ولى آيا معاويه و غير او از صحابه نمىدانستند كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هزار بار در بارهء على عليه السّلام فرمود : « انا حرب لمن حاربت و سلم لمن سالمت ، من با هر كسى كه تو بجنگى در جنگم و با هر كس كه صلح كنى در صلحم » ، يا فرمود : « اللّهمّ ! عاد من عاداه و وال من والاه ، خداوند ! آن كس كه او را دشمن بدارد ، دشمن بدار و آن كس كه او را دوست بدارد دوست بدار ! » ، و يا اين كه فرمود : « انت مع الحقّ و الحقّ معك ، تو با حقى و حق با تو است . » و مانند اين كلمات ، آيا سزاوار نبود معاويه در اين گونه كلمات پيامبر بينديشد و از خدا بترسد ؟ ( شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 18 ، صفحهء 24 ) .