بخش دوم
ما لي و لقريش ؟ و اللّه ! لقد قاتلتهم كافرين و لأقاتلنّهم مفتونين و إنّي لصاحبهم بالأمس كما أنا صاحبهم اليوم ! و اللّه ! ما تنقم منّا قريش الّا أنّ اللّه اختارنا عليهم ، فأدخلناهم فى حيّزنا ، فكانوا كما قال الأوّل :
أدمت لعمرى شربك المحض صابحا * و أكلك بالزّبد المقشّرة البجرا
و نحن وهبناك العلاء و لم تكن * عليّا و حطنا حولك الجرد و السّمرا
ترجمه
قريش از من چه مىخواهد ؟ به خدا سوگند ! هنگامى كه كافر بودند با آنها جنگيدم و اكنون كه منحرف شدهاند باز با آنها مىجنگم ( تا به راه خدا برگردند ) . من همان كسى هستم كه ديروز ( در غزوات اسلامى ) در برابر آنان بودم ، همان گونه كه امروز نيز در برابر آنها هستم ، ( همان بازوى مرد افكن و همان شمشير ذو الفقار در اختيار من است ) . به خدا سوگند ! قريش از ما انتقام نمىگيرد ، جز به خاطر اين كه خداوند ما را از ميان آنها برگزيده است ، ولى ( با اين حال ) ما آنها را در زمرهء خويش داخل كرديم ، امّا سرانجام همان شد كه شاعر گفته است :
- « به جان خودم سوگند ، هر صبح از شير خالص صاف نوشيدى و به قدر كافى از سرشير و كره و خرماى بدون هسته خوردى و از غذاهاى لذيذ به طور كامل بهره