بهانهاى به دست اين و آن ندهد .
خطبهء مورد بحث ، پاسخ ظريفى به اين گونه سؤالها است كه امام عليه السّلام واقعيتهاى تاريخى را در آن بيان فرموده ، بى آن كه بهانهاى به دست بهانهجويان دهد .
در آغاز مىفرمايد : « اگر من به آن ( كشتن عثمان ) فرمان داده بودم قاتل محسوب مىشدم ( و من هرگز نمىخواستم قاتل عثمان باشم ) و اگر از آن نهى مىكردم ياور او ( در اعمال و خلافكاريهايش ) به شمار مىآمدم ( و من هرگز حاضر نبودم از كارهاى خلاف او دفاع كنم ) ، لو أمرت به ، لكنت قاتلا ، أو نهيت عنه ، لكنت ناصرا .
مفهوم اين سخن آن است كه من در اين قضيه بىطرف بودم و نه دست به خون او آلوده كردم و نه از او و خلافكارىهايش دفاع كردم ، چون هر دو محذور داشت .
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه اين جمله چگونه با واقعيتهاى تاريخى سازگار است ؟ زيرا مىدانيم ( و تقريبا همهء مورخان نوشتهاند ) كه على عليه السّلام مردم را از قتل عثمان نهى مىكرد و فرزندانش ، امام حسن عليه السّلام و امام حسين عليه السّلام را به جلوى خانهء او فرستاد كه معترضان به آنجا يورش نبردند و حتّى هنگامى كه آب را به روى عثمان بستند ، امام عليه السّلام براى او آب فرستاد . مفسّران نهج البلاغه ، در برابر اين سؤال ، دو پاسخ گفتهاند :
بعضى گفتهاند كه منظور از عدم نهى ، همان نهى عملى است ، يعنى من رسما شمشير نكشيدم و براى دفاع از او وارد عمل نشدم و اين منافاتى با نهى لفظى آن حضرت و حضور فرزندانش در آن صحنه ندارد .
بعضى ديگر معتقدند كه اين سخن در واقع بيانگر اين حقيقت است كه من هرگز به قتل عثمان دستور ندادم ، هر چند او را به خاطر اعمالش ، مستحقّ مجازاتهايى مىدانستم . به همين جهت براى اين كه اوضاع بدتر از آن چه بود ، نشود ، مردم را به خونسردى و ترك خشونت دعوت كردم ، ولى در عين حال كارى نكردم كه حمايت صريح از عثمان و اعمال و كردارش باشد ، چرا كه همان گونه كه ريختن خون او مشكلاتى را در جامعهء اسلامى به وجود مىآورد ، حمايت از او و كارهايش نيز
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٣٣