مقاوم و گوش به فرمان پيشواى ظالمشان هستند ، ولى شما اين گونه پراكنده و سست و عصيانگريد ؟ ) ، القوم رجال أمثالكم .
آيا آنها ، از آب و گل ديگرى هستند ، يا ساختمان جسمى و روحيهء ديگرى دارند ؟ به يقين چنين نيست ، فرق آنان با شما در يك چيز است : اخلاق و روحيات .
آرى ، آنها مىدانند براى ميدان جنگ چه چيزهايى لازم است ، ولى شما هرگز نمىدانيد و على رغم نعمتهاى عظيمى مانند پيشواى قدرتمند و . . . كه خدا به شما داده ، نفرات فراوان و امكانات بسيار آنها شما را مرعوب خود ساخته و به ذلّت كشانده است . افسوس و صد افسوس كه رهبرى مانند من ، گرفتار شماها شده ! و به گفتهء مولا ، در ديوان منسوب به آن حضرت :
دواؤك فيك و ما تبصر * و داؤك منك و ما تشعر
درد تو در درون جان تو است و تو نمىبينى و داروى تو ، در خود تو است و تو نمىفهمى ! سرانجام و در آخرين جملههاى اين خطبه ، امام دقيقا انگشت روى درد آنها مىگذارد و در سه چيز ، آن را خلاصه مىكند و مىفرمايد :
« آيا سخن بدون آگاهى ( مشكلى را حلّ مىكند ؟ ) و غفلت آميخته با بىتقوايى شما را به جايى مىرساند ؟ و اميد به پيروزى داريد ، در حالى كه شايستگى آن را نداريد ، أ قولا به غير علم ؟ و غفلة من غير ورع ؟ ! و طمعا في غير حقّ ؟ ! » آرى ، بدبختى شما از اينجا سرچشمه مىگيرد كه نسنجيده سخن مىگوييد و سطح آگاهى شما پايين است : شما آيين تقوا را رها كرده در غفلت دنيا پرستى فرو رفتهايد ، شما مىخواهيد تكيه بر جاى بزرگان و پيروزمندان بزنيد ، در حالى كه اسباب پيروزى را فراهم نساختهايد . آرى ، درد شما ، اينجا است .
اين عوامل سه گانه ( گفتار بدون عمل و جهل توأم با بىتقوايى و اميد پيروزى ،