بخش سوم
أصبحت و اللّه ! لا أصدّق قولكم ، و لا أطمع فى نصركم ، و لا أوعد العدوّ بكم . ما بالكم ؟ ما دواؤكم ؟ ما طبّكم ؟ القوم رجال أمثالكم . أقولا به غير علم ؟ و غفلة من غير ورع ؟ ! و طمعا في غير حقّ ؟ !
ترجمه
به خدا سوگند ! به آنجا رسيدم كه گفتارتان را تصديق نمىكنم و به يارى شما اميدى ندارم و دشمن را به وسيلهء شما تهديد نخواهم كرد . درد شما چيست ؟
داروى شما كدام است ؟ طبابت و درمانتان از چه راهى ميسّر است ؟ اين گروه ( شاميان ) مردانى مانند شما هستند ( چرا آنها اين گونه متحدند و گوش به فرمان پيشواى ظالمشان هستند ، ولى شما اين گونه پراكنده و عصيانگريد ؟ ) آيا سخن بدون آگاهى ( مشكلى را حل مىكند ؟ ) و غفلت آميخته با بىتقوايى و اميد به پيروزى ، در حالى كه شايستگى آن را نداريد ، ( شما را به جايى مىرساند ؟ )
شرح و تفسير
كارى كرديد كه از شما مأيوسم !
در آخرين بخش اين خطبه - كه از خطبههاى دردناك و غم انگيزى است كه از مولا على عليه السّلام شنيده شده است - امام ، آخرين تازيانههاى سرزنش و ملامت را بر ارواح مردهء آنها مىنوازد ، به اين اميد كه شايد به حركت آيند و بر پا خيزند و با امكانات وسيع و گستردهاى كه دارند ، قدرت شيطانى دشمن را در هم بشكنند و