حديث معروف « حبّ الوطن من الإيمان » ، « 1 » علاقهء به وطن ، از نشانههاى ايمان است » ، نيز در منابع مختلفى نقل شده است .
از مجموع آنچه گفته شد ، مىتوان نتيجه گرفت كه عشق و علاقه به زادگاه و وطن هم ريشههايى در قرآن مجيد دارد و هم در روايات و هم در منطق عقل . ولى اين بدان معنا نيست كه انسان نسبت به وطن و زادگاهش عشق كوركورانه داشته باشد و اگر فرضا براى تكامل علمى و مادّى و معنوى هجرت از وطن ضرورت پيدا كند ، متعصبانه از وطن جدا نشود ، هر چند به قيمت عقب ماندگى و درماندگى او تمام شود . پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با هجرت خود از مكّه - كه علاوه بر تمام مزاياى معنوى ، زادگاه آن حضرت بود - به مدينه كه محيط بازترى براى نشر و پيشرفت اسلام محسوب مىشد ، ثابت كرد كه ماندن در وطن هميشه مطلوب نيست و استثناءاتى دارد كه بايد آن را پذيرفت .
جالب اين كه پس از فتح مكه ، باز پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنجا را براى اقامتگاه خويش انتخاب نكرد و به مدينه بازگشت ، چرا كه مدينه جايگاه مناسبترى براى مركزيت اسلام بود . به همين دليل در حديث معروفى كه در كلمات قصار نهج البلاغه از امير مؤمنان على عليه السّلام نقل شده مىخوانيم كه فرمود : « ليس بلد بأحقّ بك من بلد .
خير البلاد ما حملك ، شهرى براى تو شايستهتر از شهر ديگرى نيست ( و در ضرورتها بايد از وطن هجرت كنى ) بهترين شهرها شهرى است كه تو را پذيرا شود ( يعنى وسايل پيشرفت تو را فراهم سازد . ) « 2 » .
اين نكته نيز قابل توجه است كه اگر وطن مادّى و جسمانى توأم با وطن معنوى و روحانى گردد و عنوان دار الاسلام به خود بگيرد ، عشق و علاقه و احترام به آن ، بمراتب ، افزونتر مىگردد و در اينجاست كه انگيزههاى معنوى و مادّى ، دست به دست هم مىدهند و انسان را براى دفاع از آن تا آخرين نفس آماده مىسازند .
هامش
( 1 ) سفينة البحار ، مادهء « وطن » .
( 2 ) نهج البلاغه ، كلمات قصار ، شمارهء 442 .