مىپردازند - روشن مىشود كه شهر انبار ، در نزديكى مرز عراق و شام بوده و اخو غامد به آن حملهور گرديده و تعبير « أزال خيلكم عن مسالحها » ، نشان مىدهد كه بدون مقاومت مهمّى از مرز گذشته است . شرح اين ماجرا ، در آغاز خطبه گذشت .
سپس امام عليه السّلام از ميان جنايات اخو غامد و لشكر غارتگرش ، انگشت روى نقطهء حسّاس و بسيار دردناكى گذاشته و مىفرمايد :
به من خبر رسيده است كه يكى از آنها ، به خانهء زن مسلمان و زن غير مسلمان ديگرى كه در پناه اسلام جان و مالش محفوظ بوده ، وارد شده و خلخال و دستبند و گردن بندها و گوشوارههاى آنان را از تنشان بيرون آورده است ، در حالى كه هيچ وسيلهاى براى دفاع از خود ، جز گريه و زارى و التماس نداشتهاند ! و لقد بلغني أنّ الرّجل منهم كان يدخل على المرأة المسلمة ، و الأخرى المعاهدة فينتزع حجلها « 1 » و قلبها « 2 » و قلائدها « 3 » و رعثها « 4 » ، ما تمتنع منه إلّا بالاسترجاع و الاسترحام .
اشاره به اين كه احدى از مسلمانان آنجا به دفاع اين زن مسلمان و زن غير مسلمانى كه در پناه اسلام بوده ، برنخاسته است ! گويى ، خاك مرگ بر سر همهء آنها پاشيده بودهاند كه چنين ننگ آشكارى را براى خود پذيرفتهاند ، هم اموالشان به يغما رفته و هم نواميسشان مورد تعرّض قرار گرفته و هم پناهندگانشان مورد ظلم و ستم واقع شدهاند .
اين نكته قابل توجه است كه واژه « استرجاع » در كلمات مفسران نهج البلاغه ، به
هامش
( 1 ) « حجل » ( بر وزن فعل ) و « حجل » ( بر وزن فصل ) به معناى « خلخال ، همان زينتى كه زنهاى عرب در مچ پا مىكردند و حجله - كه صحيح آن حجله ( بر وزن عجله ) است - به معناى اطاق مخصوص عروس است كه آن را زينت مىكنند و مىآرايند .
( 2 ) « قلب » ( بر وزن قفل ) به معناى « دستبند » و در اصل ، از مادّه « قلب » ، به معناى « دگرگونى » گرفته شده است . اين ، شايد به اين دليل باشد كه دستبند ، در دست انسان دائما در حركت است .
( 3 ) « قلائد » جمع « قلادة » ( بر وزن اجاره ) به معناى « گردنبند » است و به هر چيزى كه چيز ديگرى را احاطه كند ، اطلاق مىشود .
( 4 ) « رعث » ( بر وزن شتر ) جمع « رعث » ( بر وزن رأس ) به معناى « گوشواره » است .