بالصّغار « 1 » و القماءة « 2 » .
چرا حقير و پست نشود ، در حالى كه سرمايهء عظمت و سربلندى ، يعنى جهاد را ، از كف داده و تهى دست باقى مانده است ؟
درست است كه اين جمله ، با جمله نخست ، قريب المعنى است ، ولى تفاوت ظريفى با آن دارد . در آنجا ، سخن از ذلّت است و در اينجا ، سخن از حقارت و پستى .
اين دو مفهوم ، مختلفند ولى لازم و ملزوم هم . چهارمين مصيبتى كه دامن ترك كنندهء جهاد را مىگيرد اين است كه « عقل و فهم او تباه مىشود ، و ضرب على قلبه بالأسهاب « 3 » » .
افراد ضعيف و ناتوان و مغلوب و شكست خورده ، دائما ، گرفتار توهّماند و ارزيابى واقعيات ، آن چنان كه هست براى آنها مشكل است . وحشت از دشمن ، سبب مىشود كه گرفتار كابوسى از تخيّلات هولناك گردند ، يا اين كه براى پيروزى ، دست به دامن خرافات بزنند و به جاى جست و جوى پيروزى در سايه شمشيرها در ميدان نبرد ، مثلا به ساحران و جادوگران پناه ببرند . اين طور افراد ، در طول تاريخ ، نمونههاى متعددى دارد . روشن است كه تنها ، افراد ضعيف و ناتوان ، به اين امور خرافى پناه مىبرند ، ولى مجاهدان شجاع ، از اين موهومات ، بيگانهاند .
پنجم اين كه « به خاطر ضايع كردن جهاد ، حق ، از او گرفته مىشود ، و أديل « 4 » الحقّ منه بتضييع الجهاد » ، چرا كه - همان گونه كه در ضرب المثل معروف آمده است - حق ، گرفتنى است و نه دادنى . زورگويان جهانخوار و غاصبان طغيانگر هرگز حق را به صاحبان حق نسپردهاند ، بلكه بايد قوى شد و حقّ خويش را از چنگال آنها گرفت .
هامش
( 1 ) صغار ، در اينجا ، به معناى « ذلت و پستى » است .
( 2 ) قماءة ، نيز به معناى « كوچكى و ذلت » آمده است .
( 3 ) اسهاب ، به معناى « كم عقلى و پر حرفى » است و در خطبهء بالا ، اشاره به همان معناى نخست است .
( 4 ) أديل ، از مادّهء « دولة » به گفتهء مقاييس ، به دو معنا آمده : يكى « تحول و جابهجايى » و ديگر « ضعف و سستى » ، در اين جا به همان معناى نخست است .