تمام مدت خلافت عمر ، او ، والى مصر بود و بعد از او نيز چهار سال ، در زمان عثمان ، بر آن سرزمين حكومت مىكرد تا اين كه عثمان او را معزول كرد .
به هر حال ، امام عليه السّلام در ادامهء اين سخن مىفرمايد : « در اين معاملهء شوم ، دست فروشنده به پيروزى نرسد ! و سرمايهء خريدار ، به رسوايى منتهى شود ! ( فلا ظفرت يد المبايع ، و خزيت أمانة المبتاع ) ! « 1 » در حقيقت ، اين سخن ، نفرينى است بر ضد اين خريدار و اين فروشنده . درست است كه معاويه ، به گفتهء خود عمل كرد و حكومت مصر را به او سپرد ، ولى اين حكومت ، چند سالى بيشتر دوام پيدا نكرد و اجل ، به عمرو بن عاص مهلت نداد .
به علاوه ، سخنانى كه از او ، در پايان عمر نقل شده ، نشان مىدهد كه از پايان كار خود بيمناك بود و آن رضايت باطنى و درونى كه لازمهء پيروزى است ، هرگز نصيب او نشد . « 2 » نيز معاويه اگر چه با اين كار خود ، پايههاى حكومتش را محكم كرد ، ولى مىدانيم سرانجام ، اين حكومت ، به رسوايى كشيد . تمام چهرههاى محبوب صحابه ، از مهاجران و انصار و افراد خوشنام و پرهيزكار ، از اطراف او پراكنده شدند و بازماندگان دشمنان اسلام و سردمداران جاهليت عرب ، اطراف او را گرفتند و حكومت خودكامهاى كه پايههايش بر قتل و ارعاب و تهديد و هتك محرمات استوار بود ، براى او باقى ماند .
اين احتمال نيز وجود دارد كه جملهء بالا ، نفرين نباشد ، بلكه جملهء خبريه باشد ، يعنى ، اشاره به اين واقعيت است كه فروختن دين به دنيا ، هرگز ، قرين با پيروزى نيست ، و هم فروشنده زيان مىكند و هم خريدار رسوا مىشود ، به اين مطلب ، در آيات قرآن اشاره شده است ، آنجا كه مىفرمايد : «
« أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ »
هامش
( 1 ) « مبتاع » به معناى « خريدار و پذيرندهء بيع » است و در اينجا ، اشاره به معاويه دارد در برابر بايع و فروشنده كه عمرو بن عاص بود .
( 2 ) به أسد الغابة فى معرفة الصحابه ، ( حالات عمرو بن عاص ) مراجعه شود .