تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
است ، « 1 » پيكار كنى » . عمرو - كه از دروغ پردازىهاى او آگاه و باخبر بود و مىدانست هيچ يك از اين تعبيرات در بارهء على عليه السّلام صادق نيست - رو به او كرد و گفت : « منظورت از اين شخص چه كسى است ؟ » معاويه گفت : « منظورم ، على است . » عمرو بن عاص گفت : « و اللّه ! ما أنت و علىّ بجملى بعير ليس لك هجرته و لا سابقته و لا صحبته و لا جهاده و لا فقهه و لا علمه . و و اللّه ! انّ له مع ذلك لحظا فى الحرب ليس لاحد غيره ، به خدا سوگند ! اى معاويه ! تو ، با على ، هرگز برابر نيستى ، نه افتخار او را در هجرت با پيامبر دارى و نه سابقهء او را در اسلام و نه همنشينىاش با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را و نه جهادش را و نه فقهش را و نه علمش را . افزون بر اين ، به خدا سوگند ! او ، بهره وافرى در جنگ دارد كه هيچ كس به پاى او نمىرسد - سپس اضافه كرد - با اين حال و با تمام خطراتى كه در اين كار است ، اگر من ، با تو بيعت كنم كه با او بجنگم ، چه پاداشى براى من قرار خواهى داد ؟ » معاويه گفت : « هر چه خودت بگويى ! » عمرو گفت : « بعد از پيروزى ، حكومت مصر را به من واگذار كن » معاويه تأملى كرد و گفت : « من ، خوش ندارم كه عرب در بارهء تو بگويند به خاطر اغراض دنيوى ، با من بيعت كردى . » عمرو بن عاص گفت : « اين حرف‌ها را كنار بگذار ! ( مطلب همين است كه من مىگويم بايد حكومت مصر را به من واگذار كنى ) . معاويه ، سرانجام ، بعد از مشورت با برادرش در برابر پيشنهاد عمرو تسليم شد و اين قرارداد را با او امضا كرد . « 2 » اين نكته قابل توجه است كه اصرار عمرو بن عاص بر حكومت مصر - گذشته از اين كه مصر ، يكى از مراكز مهم دنياى آن روز و پايگاه قدرت و ثروت محسوب مىشد - به اين خاطر بود كه او ، مصر را در عصر خليفهء دوم ، فتح كرده بود و از نزديك زيباييها و در آمد سرشار و مواهب مادّى مصر را مشاهده كرده بود ، زيرا ، در
هامش
( 1 ) اشاره به رابطهء خويشاوندى عثمان با بنى هاشم است . ( 2 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 2 ، صفحهء 61 به بعد .