و نيز اين تعبيرات نشان مىدهد كه حاميان خلافت ، حتى از كشتن اهل بيت امام عليه السّلام نيز ابا نداشتند چرا كه مىفرمايد : « فضننت بهم عن الموت ، من ، دريغ داشتم كه آنان را به كام مرگ بفرستم . » و اين ، به راستى عجيب و وحشتناك است ! هر چند اين گونه مسائل مهم اخلاقى ، در عالم سياست و حكومت ، شگفت انگيز نيست ! اين احتمال نيز وجود دارد كه حاميان متعصّب خلافت ، منتظر بهانهاى بودند تا فرزندان امام عليه السّلام را كه احتمال جانشينى آنان را در آينده مىدادند ، از ميان بردارند تا كسى براى تصدّى پست خلافت ، از اهل بيت باقى نماند .
اما اين كه اين دوران ، تا اين حد در كام امام عليه السّلام تلخ و ناگوار بود و در حقيقت ، سختترين روزهاى عمر امام عليه السّلام همين ايام بود كه در گوشهء خانه نشسته و ناظر اعمال بىرويهاى بود كه به نام حكومت اسلامى انجام مىگرفت ، اعمالى مانند تحريف عقايد و اشتباه در فهم احكام اسلام و ارتكاب انواع تبعيضات و بىعدالتىها و سرانجام ، تبديل حكومت اسلامى به سلطنت خود كامهاى ، همانند سلطنت فرعون و قيصر و كسرا .
پاسخ اين سؤال را ، بايد در نامهء 62 نهج البلاغه ، يافت . آنجا ، امام مىفرمايد : « به خدا سوگند ! من ، هرگز باور نمىكردم و به خاطرم خطور نمىكرد كه عرب ، بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امر امامت و رهبرى را از اهل بيت او بگرداند و آن را بعد از حضرتش ، از من دور سازد ! تنها چيزى كه مرا ناراحت كرد ، اجتماع مردم اطراف فلان شخص بود كه با او بيعت كردند ( كسى كه من ، او را شايسته اين مقام نمىديدم و مشكلات عظيم جامعهء اسلامى را در دوران حكومت وى ، بوضوح پيش بينى مىكردم ) . من ، دست روى دست گذاشتم و از بيعت خوددارى كردم . ( نه توان مخالفت بود و نه جاى همكارى ) تا اين كه با چشم خود ديدم گروهى از اسلام بازگشته و مىخواهند دين محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نابود سازند . ( اينجا بود ) ترسيدم اگر اسلام و اهل آن را يارى نكنم ، شاهد شكاف در بنيان نيرومند اسلام يا محو آن بوده باشم كه مصيبتش براى من ، از رها ساختن خلافت و حكومت ، بسيار سنگينتر بود . . . لذا ، براى دفع اين
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١١٨