نكتهها
1 - طوفانهايى كه بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رخ داد
اين تعبيرات ، همانند تعبيراتى است كه در خطبهء سوم ، خطبهء شقشقيّه آمده است ، بلكه از آن شديدتر است و نشان مىدهد كه على عليه السّلام در آن دوران 25 سالهاى كه او را از تصدّى خلافت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باز داشته بودند ، ساعتها و روزهاى بسيار تلخ و دردناكى را مىگذارند . نه به خاطر اين كه در رأس حكومت نيست ، چرا كه خودش ، صريحا ، بىاعتنايى خويش را به اين امر ، در خطبههاى متعدّد بيان كرده و روشن ساخته است كه اين مقام ، تنها ، يك مسئوليت الهى است ، نه وسيلهاى براى افتخار و مباهات ، بلكه براى اين ، شديدا ، ناراحت بود كه مىديد ، مردم ، تدريجا از روح اسلام دور مىشوند و بسيارى از سنن جاهلى ، زنده مىشود و سرانجام همان شد كه تاريخ نشان داد ، يعنى معاويه به حكومت رسيد و خلافت رسول اللّه را به نوعى سلطنت خودكامهء پر زرق و موروثى تبديل كرد و بعد از او يزيد و يارانش بر آن تخت نشستند . و مرتكب اعمالى شدند كه در بدترين حكومتهاى خودكامهء كمنظير است .
تعبيرات پر معناى امام عليه السّلام در اين جملهها ، نشان مىدهد كه چگونه تبليغات گسترده و شديد سردمداران حكومت ، از يك سو ، و تهديد و ارعاب مردم ، از سوى ديگر ، امام عليه السّلام را كه شايستهترين فرد براى خلافت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و از سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز براى همين منصب تعيين شده بود ، به انزوا كشاند تا آنجا كه جز اهل بيتش ، كسى ، به عنوان يار و ياور ، براى او باقى نمانده بود ! در حديث معروفى كه مورخان نقل كردهاند ، مىخوانيم كه على عليه السّلام مىفرمود : « لو وجدت أربعين ذوى عزم لقاتلت ، اگر چهل نفر از افراد با اراده و مصمّم مىيافتم ، همراه آنها ، پيكار مىكردم ( و اجازه نمىدادم حكومت اسلامى را از مسيرى كه پيامبر عليه السّلام تعيين كرده بود ، منحرف سازند ) . « 1 » »
هامش
( 1 ) اين روايت را ، نصر بن مزاحم ، از آن حضرت نقل كرده است ، شرح نهج البلاغه ، ابن ميثم ، جلد 2 ، صفحه 26 ، و شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 2 ، صفحهء 22 .