زينتهاى دنيا از آنها برمگير و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن ، همانها كه پيروى هواى نفس كردند و كارهايشان افراطى است » .
در ذيل اين آيه مفسرين مىگويند : به دنبال نزول اين آيه پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) به جستجوى اين گروه برخاست - گويا با شنيدن اين سخن ناراحت شدند و به گوشهاى از مسجد رفتند و به عبادت پروردگار پرداختند - سرانجام آنها را در آخر مسجد درحالى كه به ذكر خدا مشغول بودند يافت ، فرمود : « حمد خدا را كه نمردم تا اين كه او چنين دستورى به من داد كه با امثال شما باشم ، آرى زندگى با شما و مرگ هم با شما خوش است » « معكم المحيا و معكم الممات » . « 1 »
اميرمؤمنان على ( عليه السلام ) نيز در خطبه قاصعه « 2 » كه بزرگترين خطبه نهجالبلاغه است ، سخن را در زمينه اين دو قطب ارزشى به اوج رسانده ، مىفرمايد : « موسى بن عمران ( عليه السلام ) با برادرش وارد بر فرعون شدند ، درحالى كه لباسهاى پشمين بر تن داشتند و در دست هر كدام عصاى ( چوپانى ) بود ، با او شرط كردند كه اگر تسليم فرمان خدا شوند حكومت و ملكش باقى مىماند و عزت و قدرتش دوام خواهد يافت ، اما او گفت آيا از اين دو تعجب نمىكنيد كه با من شرط مىكنند كه بقاى ملك و دوام عزتم بستگى به خواستههاى آنها دارد ، درحالى كه فقر و بيچارگى از سر و وضعشان مىبارد ، اگر راست مىگويند پس چرا دستبندهايى از طلا به آنها داده نشده است » .
اين سخن را فرعون به خاطر بزرگ شمردن طلا و جمعآورى آن و تحقير پشمينهپوشى گفت اگر خدا مىخواست به هنگام بعثت پيامبرانش درهاى گنجها و معادن طلا و باغهاى سبز و خرم را به روى آنان بگشايد ، مىگشود و اگر اراده مىكرد
هامش
( 1 ) . تفسير نمونه ، جلد 12 ، صفحه 415 به نقل از مجمع البيان و قرطبى ذيل آيه مورد بحث .
( 2 ) . خطبه قاصعه ( 192 ) به ترتيب صبحى صالح و ( 243 ) به ترتيب مرحوم فيض الاسلام .