2 - تفسير دوم حزن متّقين اين است كه : به خاطر فراق و هجران از محبوب و معشوق خود اندوهناكند ، آنها با خواندن قرآن و كلمات معشوق محزون شده و به ياد محبوب و محبتهاى او افتاده ، و در فراق او مىنالند ، اين حزن ، حزن فقد محبوب است . آنها در اين دنيا خود را غريب احساس مىكنند كه دور از يار و ياور مجبور به زندگى در آن هستند ، آنها در غم فراق و دورى از محبوب و نعمتهاى هميشگى او مىسوزند ، آنها در هجران غم عشق گرفتارند ، در اشعار شعرا بسيار سخن از غم عشق گفته است ، اما چه خوش است غم عشقى كه بر دل متقيان حاكم است اين غم نه مثل غهمهاى عشّاق ديگر است ، زيرا غم عشق آنها غم عشق خدا و غم عشق اينها غم عشق معشوق مجازى است .
در اينجا جا دارد نظرى به عشق حقيقى و مجازى كنيم ، مراد از عشق حقيقى آن است كه معشوق حقيقتى ازلى و ابدى باشد و واقعيتى غير از او در جهان نباشد ، حقيقتى كه بىنياز از غير است ذاتى كه واجد جميع صفات ثبوتيه و فاقد صفات سلبيه است ، و در علم كلام و فلسفه اثبات شده كه غير از واجب الوجود ( الله تبارك و تعالى ) موجودى داراى اين ويژگيها نيست ، و برعكس عشق مجازى تابع معشوق مجازى است . يعنى اگر معشوق مجازى شد عشق وابسته به آن هم مجازى مىشود . زيرا عشق ، وابسته به معشوق است ، و شاهد بر اين مطلب اين است كه عاشق هميشه در صدد برآورده كردن مطلوبهاى معشوق است ، تا او را راضى كند . بنابراين هر چه معشوقى كه عشق پايبند به او است ، با دوامتر باشد ، عشق پر دوامتر و هر چه كمالات او بيشتر باشد عشق كاملتر است و چه زيبا است عشقى كه به تعاشق رسد ، يعنى از دو طرف باشد و محبت دو طرفى گردد و چه بهتر كه اين تعاشق در عشق حقيقى باشد ، يعنى خدا هم بر فرد مؤمن عاشق ، عشق ورزد .
تا كه از جانب معشوق نباشد كششى * كوشش عاشق بيچاره به جائى نرسد