هستيد ، ( مىتوانيد رضا و خشنودى خدا و رسول را به دست آورده و از گرفتارى بعد از مرگ رهائى يابيد ) پس در راه آزادى خويش پيش از آنكه درهاى آزادى بر روى شما بسته شود ( و رهائى ممكن نباشد ) چشمهاى خود را بيدار نگاهداريد ( شب زندهدار باشيد ) و شكمهاتان را لاغر سازيد ، ( روزه بگيريد ) و قدمهايتان را به كار بريد ، ( در كار خير قدم نهيد ) و اموالتان را ( در راه خدا ) ببخشيد و اندامتان را فداى جانهايتان نمائيد ، و در اين كار بخل نورزيد ( بدنها را كه به زودى فانى گشته ، زير خاك مىپوسد ، در راه عبادت و بندگى و جهاد با دشمنان دين به كار بريد ، تا از عذاب هميشگى برهيد و در بهشت جاويد به سر بريد » .
مگر مىشود كسى به اين حقايق ايمان داشته باشد ولى بيمناك و هراسناك نباشد ، بىجهت نيست كه پيامبر گرامى اسلام ( عليه السلام ) فرمود :
« انى لَاعجب كيف لا اشيب اذا قَرأتُ القرآن » :
« بسيار در عَجَبَم كه چرا وقتى قرآن مىخوانم پير نمىشوم » « 1 » چرا جاى تعجب نباشد كه انسان اين آيات عذاب و تهديد را بخواند ، و از ناراحتى پير نشود .
به اصل بحث برگرديم ، تا به اينجا تفسير اول حزن بيان شد ، كه حزن متّقين از اين است كه احتمال مىدهند ، ( فوت مطلوب ) شود ، و به آنجائى كه بايد برسند نرسند ، و از قافله بهشتيان عقب بمانند . از « ربيع بن خثيم » ( خواجه ربيع معروف ) پرسيدند :
« مالَكَ مهموماً » :
« چرا هميشه محزون و غمناكى ؟ ! » قال :
« لانّى مطلوب » :
گفت : « زيرا من طلب شده و مطلوبم » يعنى طالبى دارم كه تحت فرمان او هستم ، و مرا مكلّف به تكاليف كرده ، چنان كه سلطان به خادم خود دستوراتى داده و خادم با اينكه وظيفه خود را انجام داده ، ولى باز نگران است ، كه شايد قصور و تقصيرى كرده باشد ، پس چگونه مهموم نباشم ؟ !
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، جلد 16 ، صفحه 258 ( تفسير ديگرى مىشود براى اين روايت گفت كه صرفنظر مىكنيم ) .