چو شب گردد اگر هشيارى اى دوست * نباشد خوشتر از بيدارى اى دوست
چو شب گردد به ساز عشق برخيز * رها كن دل به زلف دلبر آويز
به همراه شباهنگان افلاك * به راه عشق ناز از بستر خا ك
به خاك از آب چشمان آتش افروز * دل از مه طلعتان آسمان سوز
به ديده باش چون ابر گهربار * به دل سوزانتر از شمع شرر بار
گهى با فكر و گه با ذكر سبّوح * صبوحى « 1 » زن مگر روشن شود روح
چو مرغ حق ز دل با ناله زار * به ذكر حق سحر گردان شب تار
كه بخشندت ز الطاف الهى * ز آه شب نشاط صبح گاهى
هامش
( 1 ) . شرابى كه صبح زود بخورند ( صَبُوح : هر چيز كه صبح بخورند مانند شير يا شراب ) .