همى گفتا الهى يا الهى * مرا بر آسمانت نيست راهى
تو آگاهى فراز آسمان چيست * فروزان ماه و تابان اختران چيست
گهرهائى بود رخشان كواكب * و يا روشن چراغى نجم ثاقب
كه بنشاند اين بتان بر طاق مينا * در آنان كرد حيران چشم بينا
سروش غيب گفتش ناگهانى * خدا بين شو زنقش آسمانى
در اين آئينه حسن يار پيداست * به چشم جان رخ جانان هويداست
هزاران كشتى نور است تابان * در اين درياى بى ساحل شتابان
همه مجبور عشقند اين قوافل * شتابان كو به كو منزل به منزل
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 456
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٥٦