اگر خورشيد باشد خسرو روز * سپاه انجم شب باد فيروز
حكايت شب عاشقان سبحان
شنيدستم شبى شب زندهدارى * بگردون داشت چشم اشكبارى
همى ديد آن نظر باز شبانه * كواكب را به چشم عاشقانه
فلك مىديد و لعل از ديده مىسفت * به ياد حق سخن با ماه مىگفت
دل و ديده سپرد آن خوش نظاره * به گيسوى شب و ناز ستاره
به مشگين طرّه شب شانه مىزد * و زان راه دل ديوانه مىزد
گهى با زهره كردى مهره بازى * گهى با مشترى خوش دلنوازى