شب ار آرامش خورشيد خواهند * برامش « 1 » لعبت « 2 » ناهيد « 3 » خواهند
شب ار سازد يكى سياره گمراه * به راه آرد هزار استاره و ماه
شب ار چشم بتان خونريز باشد * سرمستان نشاطانگيز باشد
شب تار آينه صنع الهى است * به ظلمت آب حيوان را گواهى است
هزاران چلچراغ روشن از خود * شب افروزد بر اين سقف زمرّد
برون ار راز عالم شد پديدار * به شب در پرده رقصد مست و هشيار
زر افشان كرد روز ار دامن خاك * پر از دُرّ كرد شب دامان افلاك
هامش
( 1 ) . رامش : مخفف آرامش .
( 2 ) . لُعْبَتْ : بازيچه ، اسباببازى ، در فارسى به معنى دلبر و معشوق زيبا مىگويند .
( 3 ) . سياره و كره زهره ( فرهنگ عميد ) .