تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
از بحث منحرف نشويم ، خداوند مجمع صفات ثبوتيه « 1 » و سلبيه است ، او منبع و سرچشمه همه فضائل است كه : انْ مِن شَىءِ الّا عِندَنا خَزائِنُهُ « 2 » : « هيچ شيئى نيست مگر اين كه خزائن و منابع آن نزد ماست » . هيچ علم و قدرتى و هيچ شوكتى و عظمتى و هيچ سطوت و اقتدارى ديده نمىشود الا اين كه از كانال منبع الهى سرچشمه گرفته است ، اگر من هم چيزى دارم از آن اقيانوس مواج است و از اعطاى او كه در ذيل همين آيه دارد : « و ما نُنَزِّلُهُ الّا بِقَدَر مَعْلُوم » : « و از چيزهايى كه خزائن و منابع آن نزد
هامش
( 1 ) . صفات ثبوتيه صفاتى است كه شائبه نقص و محدوديتى در آن نيست و عقل از كمالى از كمالات الهيه از مقام ذات او انتزاع كرده ، و براى آن ذات اثبات مىكند ، مثل علم و قدرت و اين صفات عين ذات او است و صفات سلبيه به خلاف ثبوتيه صفاتى است كه در ان شائبه نقص و محدوديتى است ، مثل تركيب و داراى جسم بودن ، اين گونه صفات را عقل از ذات الهى سلب مىكند ، و با اين توضيح روشن مىشود ، كه صفات ثبوتيه و سلبيه بىنهايت قابل تصور و شمارش است ولى در كتب كلاميه 8 صفت ثبوتى و 7 صفت سلبى را محل بحث قرار داده‌اند و اختصاص اين تعداد به خاطر اختلافاتى است كه بين متكلّمين و علماى علم كلام از فرقه‌ها و مذاهب مختلف بوده است . اين 8 صفت ثبوتى و 7 صفت سلبى را در دو بيت به نظم آورده‌اند به اين ترتيب :قادر و عالم و حىّ است و مريد و مدرك * هم قديم و ابدى هم متكلم صادق*نه مركب بود و جسم ، نه مرئى نه محلّ * بىشريك است و معانى تو غنى دان خالقدر بيت اول 8 صفت ثبوتى است و قديم و ابدى يك صفت شمرده و محسوب مىشوند ، در بيت دوم هم 7 صفت سلبى است و مراد از محل اين است كه خداوند محلّ حوادث نيست و اوصاف او عين ذات او است ، نه اين كه حادث باشند و الا لازم مىآيد تغيّر و محذورات ديگرى كه در كتب كلامى يادآور شده‌اند ، مراد از معانى هم اين است كه خداوند داراى معانى و احوال نيست يعنى صفات او مثل قدرت و علم ما عارض بر ذات نيست ، بلكه عين ذات او است و مراد از غنى يعنى سلب بىنيازى و اين كه خداوند نيازمند و محتاج نيست ، معانى بقيه لغات واضح است ، براى اطلاع بيشتر به كتب كلامى و اصول عقايد رجوع شود . ( 2 ) . سوره حجر ، آيه 21 .
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 39 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي