تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
خلق كردن ما هم مستثنى از اين 4 علت نبوده است : 1 . علت فاعلى كه خداوند است 2 . علت مادى كه مواد تشكيل دهنده ساختمان بدنهاى ما است 3 . علت صورى كه هيئت آنها است 4 . علت غايى كه تكامل و رسيدن به لقاء الهى است . و در آينده نزديك انشاءاللّه درباره آن مشروحاً صحبت خواهم كرد . مولى على ( عليه السلام ) براى جلوگيرى از توهّم اين كه خلقت خداوند هم مثل ما كه خانه مىسازيم تا نفع ببريم ، به صورت انتفاعى براى خودش است ، و علت غايى آن عبادت است ، به مقتضاى « ما خَلَقْتُ الجِنَّ وَالانْسَ الّا لِيَعْبدُوُنِ » « 1 » : « جن و انس را خلق نكردم مگر اين كه عبادت كنند مرا » ، و نفعى به خداوند از طريق عبادت مىرسد ، و در مقابل به قرينه مقابله در صورت معصيت ضررى مىرسد ، مىفرمايند : چنين نيست ، خداوند بىنياز از طاعت مطيعين و ايمن از عصيان عصيانگر است . اينجا سؤالاتى پيش مىآيد كه : پس هدف خلقت چيست ؟ و نفع اين خلقت عايد چه فردى يا افرادى مىشود ؟ در جواب اين سؤالات و سؤالات ديگر در زمينه آفرينش ، بايد به بررسى هدف آفرينش بپردازيم :

هدف آفرينش « 2 »

براى رسيدن به پاسخ سؤالات از هدف آفرينش ، از پلكانى كه داراى 5 عدد پله است يارى مىجوييم :
هامش
( 1 ) . سوره الذاريات ، آيه 56 ( 2 ) . شايد بتوان گفت اولين سؤالى كه به ذهن بشر القاء شد بلكه قبل از آن از ذهن شيطان تراوش كرد سؤال و شبهه در حكمت خلقت و آفرينش بود ، مرحوم خويى در جلد 2 از صفحه 76 به بعد شرح نهج‌البلاغه مىگويد : فخر رازى از محمد بن عبدالكريم شهرستانى صاحب ملل و نحل نقل مىكند ، كه او در اول كتابش ( جلد 1 ، چاپ دارالمعرفة ، صفحه 16 ) از مارى شارح اناجيل اربعه حكايت مىكند كه شيطان بعد از تمردّ از سجده كردن 7 شبه به ذهن ملائكه القاء كرد ( البته در تورات به صورت متفرّقه به نحو مناظره بين شيطان و ملائكه موجود است ولى در منابع اسلامى به اين نحو نقل نشده ) كه عبارتند از : 1 . حكمت خلقت ابليس و به تعبيرى حكمت كل آفرينش 2 . فايده تكليف 3 . علت مكلف شدنش به سجده 4 . علت عقاب كردن او بعد از عصيانش 5 . علت تمكّن دادن به او براى دخول در بهشت و وسوسه آدم عليه‌السّلام 6 . چرا خداوند او را بر فرزندان آدم مسلط كرد 7 . چرا خداوند به او مهلت داد ، البته فخر رازى با طرح اين اعتراضات در صدد اثبات مذهب خود يعنى اشعريه است ، و اين كه به غير از تفكّر جبرى نمىشود جواب ابليس را داد ، ولى مرحوم صدرالمتألهين در دو كتاب مفتاح‌الغيب و شرح اصول كافى جواب اعتراضات را داده‌اند بدون اين كه متمايل به مشرب جبريه شوند .