الحقَ ، و اذا ضَجر لم يُؤَدّ الشكر ، و اذا شكا من ربّه عزوجل فقد عَصاه » . « 1 »
: « علامت صابر سه چيز است : اول اينكه سست و كسل نمىگردد . دوم اينكه ناراحت نمىشود ، و سوم اينكه شِكوِه و شكايت از پروردگارش نمىكند ، زيرا اگر سست و كسل شود ، تضييع حق مىكند ، و زمانى كه ناراحتى به خود راه دهد ، اداى شكر نمىكند ، و زمانى كه شكايت از پروردگار عزوجل كند ، عصيان او را كرده است » .
اين روايت علامت صابر را در سه چيز ذكر كرده است : اول اينكه سست و كسل نمىگردد زيرا منشأ كسالت و احساس ناتوانى در برابر حوادث و مشكلات جزع و فزع است ، كه : ضد صبر است ، وقتى انسان متّصف به صفت صبر شد ، مسلماً خود را به هدف رسيده مىپندارد ، گرچه هدف در دور رس باشد ، و مىداند كه :
« لا يَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ و انْ طالَ بِهِ الزمانُ » :
« از دست نمىدهد صبور پيروزى را اگرچه زمان حصول آن طولانى باشد » . « 2 »
كسى كه مصمم براى ورود به دانشگاه است ، در مطالعه و تلاش خود ، صبر را پيشه مىكند ، و هرگاه از مطالعه خسته و ملول مىگردد ، به خود نهيب پيروزى در كنكور را مىدهد ، و به اميد آن پيروزى ، تلخى صبر را مىچشد ، آرى شيرينى پيروزى ، تلخى صبر را از بين مىبرد
« حَلاوَةُ الظَّفَرِ تمحُو مَرارَةَ الصّبر » . « 3 »
اگر سستى و كسالت بر فردى حاكم شود ، تضييع حق كرده و اداء وظيفه را به فراموشى مىسپارد ، مسلماً در سستى و بيحالى حق اداء نمىشود ، و به حدود الهى عمل نمىگردد ، نه عبادتى متناسب با مقام ربوبى و نه احتراز از معاصى وى آنچنان كه
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، جلد 71 ، صفحه 86 ؛ ميزان الحكمة ، جلد 5 ، صفحه 269 .
( 2 ) . بحارالانوار ، جلد 71 ، صفحه 95 ؛ نهجالبلاغه ، كلمات قصار 145 فيضالاسلام ، 153 صبحى صالح ؛ ميزان الحكمة ، جلد 5 ، ص 262 .
( 3 ) . غرر الحكم على ( عليه السلام ) ؛ ميزان الحكمة ، جلد 5 ، صفحه 262 .