تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
در اثر چند هواپرستى به اعدام و در نهايت به كفر انجاميد . آن عابد ، عابد بنىاسرائيل يعنى ( برصيصا ) بود ، وى مدّت مديدى به عبادت خداوندى ، دور از شهر و مردم پرداخت به نحوى كه در اثر تقرّب به خدا مستجاب الدعوة شد به طورى كه بيماران و ديوانگان را در اثر مقام رفيعى كه در بارگاه الهى داشت ، شفا مىداد . روزى سه برادر ، دختر جوانى را نزد او آورده گفتند او خواهر ما است و نزديك است كه در اثر بيمارى ديوانه شود ، ما او را به عنوان امانت به نزد تو گذارده ، تا او را علاج كنى و سپس براى بردن او باز مىگرديم . اين دختر در نزد او بود تا اينكه شيطان شروع به وسوسه كرد و به برصيصاى عابد گفت : با او درآميز و سپس توبه كن ، به قدرى وسوسه شديد شد كه برصيصا در مبارزه با هوانى نفس مغلوب شده در نتيجه با او نزديكى كرد ، پس از مدتى كه فهميد دختر باردار شده ؛ شيطان او را وسوسه كرد كه اگر به همين حال برادران او را ببينند رسوائى به بار خواهد آمد و بايد او به قتل رسيده و كشته شود ؛ برصيصا چنين كرده و او را در محلى دفن كرد . وقتى چنين شد ، از طرف ديگر شيطان به سراغ يك يك از برادران رفته و قضيه را براى آنها گفت ، آنها تحقيق كرده و جسد خواهر را پيدا كردند و خبر به سلطان دادند كه وضع چنين است ، شاه با مردم به نزد برصيصا آمده و او را محاكمه كرده بالاخره اعتراف كرد . سلطان دستور داد او را به دار آويزند ، وقتى بالاى دار رفت شيطان در نزد او آمده و گفت من روزگارى مترصّد بودم تو را فريب دهم و موفق نمىشدم ، و امروز به آرزويم رسيدم ، و من بودم كه اين امر را براى تو بوجود آوردم ؛ البته اگر بخواهى راه خلاصى تو را نشان مىدهم و تو را نجات مىدهم به شرطى كه به من سجده كنى گفت : چگونه سجده كنم در حالى كه بر بالاى چوبه دارم ؟ گفت : با اشاره هم كافى است و او با اشاره به شيطان سجده كرد و كافر گشته و به همين حال جان داد . « 1 »
هامش
( 1 ) . اين داستان را مىتوانيد در سفينة البحار ، جلد 1 ، صفحه 71 ؛ تفسير نمونه ، جلد 23 ، صفحه 545 ذيل آيه 16 سوره حشر ؛ مجمع البيان ، جلد 5 ، صفحه 265 ؛ تفسير قرطبى ، جلد 9 ، صفحه 2518 ؛ تفسير روح البيان ، جلد 9 ، ص 446 مطالعه فرمائيد . لازم به ذكر است كه در تفسير روح البيان مبسوطتر است . 1 - ابوبكر محمدبن سيرين البصرى ، او بَرده و عبد ( انس بن مالك ) بود و خود در زمان حسن بصرى مىزيست و با او رابطه خوبى نداشت ( ج 1 ؛ الكُنى و الالقاب تأليف حاج شيخ عباس قمى ، صفحه 319 ، چاپ مكتبة الصدر ) . . .