بى گناهى كم گناهى نيست در ديوان عشق * يوسف از دامان پاك خود به زندان رفته است
ولى آفتاب هميشه زير ابر پنهان نمىشود و عاقبت آفتاب عفّت از زير ابر توطئهها و وساوس آشكار شده و تجلّى اين گوهر عاملى براى رسيدن يوسف ( عليه السلام ) به عزيزى مصر شد ، پس از اين واقعه از زليخا جملهاى نقل مىكنند كه گفت :
« الحمدلله جَعَل المُلوكَ بِعصيانِهم عَبيداً و جَعَل العبيدَ بِاطاعَتِهم مُلوكاً » :
« حمد براى خداوندى است كه پادشاهان را به سبب نافرمانى بَرده و زيردست ؛ و بردگان و زيردستان را به سبب فرمانبردارى و اطاعت ، پادشاه گردانيد » .
2 - « قالَ ما خَطْبُكُنّ اذا رَاوَدتُّنّ يُوسُفَ عَن نَّفْسِهِ . . . »
« اشاه به زنان مصرى گفت : چه بود ، حقيقت حال شما زمانى كه با يوسف ( عليه السلام ) مراوده داشتيد ؟ » « 1 » « خَطْبُكنّ » و « رادوتُنّ » صيغه جمع مؤنث است و مراد اين است كه همه زنانى كه در آن مجلس بودند طلب وصال با يوسف ( عليه السلام ) را داشتند .
بايد به هوش بود كه گاهى يك لحظه سرنوشتساز سرنوشت انسان را تا آخر عمر رقم مىزند و چه بسا تلخى اين يك لحظه برابر با شيرينى روزگارى ، و شيرينى لحظهاى معادل با تلخى روزگارى است و خوشا به حال كسى كه در اين لحظه اسب چموش شهوت را كنترل مىكند و نمىگذارد او را بر زمين زند ، چرا كه زمين خوردن همان ، ساقط شدن همان !
تعجب ندارد كه در يك لحظه يا يك روز يا يك شب سرنوشت انسان تعيين شود ، كه شب قدر هم يك شب است . حضرت يوسف ( عليه السلام ) اگر يك ساعت هوس بازى مىكرد علاوه بر اينكه از مقام نبوّت پائين مىآيد چه بسا كشته هم مىشد .
براى نمونه داستان عابد مستجاب الدعوهاى را ذكر كنم كه عاقبت كار او
هامش
( 1 ) . سوره يوسف ، آيه 51 .