القصص معرفى مىكند « نَحنُ نَقُصُّ عَلَيكَ احْسَنَ القَصَصِ » « 1 » : « ( اى پيامبر ) ما براى تو بهترين قصّهها و حكايات را بازگو مىكنيم » اين عنوان را به بهترين و زيباترين داستانى مىدهد كه در آن ترسيمى از چهره نورانى عفّت است ، عفّتى كه در قامت زيباى جوانى مهذّب نمايان است ، و او را به عنوان الگو و اسوهاى براى بشريت قرار داده است ، آن داستان ، داستان حضرت يوسف است ، يوسفى كه تبلور مقام عفّت بود ، عفّتى كه در برابر بزرگترين انگيزههاى شهوى زمان خود سر فرود نياورد ، يوسفى كه با آن زيبائى در دربار ملكه مصر ، در حالى كه ملكه دلباخته بود و خلوتگه عشقى دور از چشم شوهرش فراهم كرده بود ، همچنان مقاومت كرد و تن به ذلّت در برابر بت نفس نداد ؛ يوسفى كه وقتى زليخا دربهاى قصر را بست و گفت ، آمادهام براى تو « غَلَّقَتِ الأَبوَابَ وَ قَالَت هَيْتَ لَكَ » « 2 » گفت پناه مىبرم به خدا « قَالَ مَعَاذَ اللهِ » « 3 » ، نمىگويد محفوظ ماندم بواسطه نيروى درونى خود بلكه لحظهاى برقى در چشمش زد و جاذبهاى از ربّ در قلبش ايجاد شده و گفت پناه مىبرم به خدا زيرا كه او پرورش دهنده من است و مقامى نيكو و ارجمند به من عنايت فرموده است « انَّهُ رَبِّى احْسَنَ مَثوَاى » « 4 » خداوند هم مىفرمايد : باز آن زن در وصل او اصرار كرد و اگر لطف خاص خدا و برهان حق نگهبان يوسف نبود او هم به ميل طبيعى اهتمام كردى ولى ما ميل او را از عمل زشت برگردانيديم .
واقعاً خيلى مشكل است كنترل اين نفس سركش اگر به اينجاها برسد ، به جائى كه همچون زليخا خلوتگاه فراهم كند و حتى خلوتگاه را با انواع وسائل تحريك و بوهاى معطّر و مزيّن عطرآگين كند . نقل است كه از مرحوم مقدس اردبيلى ، آن مرد عالم و عابد پرسيدند اگر شما با يك زن در محلّى خلوت كنيد چه مىكنيد ،
ايشان نفرموده بودند مواظبت مىكنم كه آلوده نشوم بلكه فرموده به خدا
هامش
( 1 ) . سوره يوسف ، آيه 3 .
( 2 ) . سوره يوسف ، آيه 23 .
( 3 ) . سوره يوسف ، آيه 23 .
( 4 ) . سوره يوسف ، آيه 23 .