پناه ميبرم ، بله
« وَ مَآ ابَرِّى انّ النَّفسَ لَأَمَّارَةَ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّى » :
« من ( خودستائى نكره و ) نفس خود را تبرئه نمىكنم زيرا نفس امر كننده به بدى است ، مگر اينكه خدا با لطف خود آدمى را نگه دارد » « 1 » . دو آيه در سوره يوسف نمايانگر اين مطلب است كه مسئله فقط به زليخا ختم نمىشد ؛ بلكه غير او هم متمايل به او بودند ، و او مقاومت كرد .
1 - « قالَ رَبِّ السِّجْنُ احَبُّ الَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنِى إِلَيهِ وَ الّا تَصْرِف عَنِّى كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِليهنَّ و اكُنْ مِنَ الجاهِلين »
يوسف گفت : « اى پروردگار من ، زندان رفتن براى من بهتر است از آنچه زنان مرا به سوى آن مىخوانند و اگر كيد و مكر آنها را از من برنگردانى ، متمايل به آنها مىشوم و از جاهلين مىگردم » . « 2 »
در اين آيه صيغه « يَدعُون » به لفظ جمع مؤنث ، نمودار تمايل ديگر زنان به او است ، وقتى او را ديدند قرآن چنين تعبير مىكند : « فَلَمَّا رَأَينَهُ أَكبَرنَهُ و قَطَّعنَ أَيدِيَهُنّ » « 3 » تكبير گفته و دستهاى خود را ( به جاى ترنج ) بريدند و گفتند : اين بشر نيست بلكه فرشته است ! تعبير به « قَطّعن » شده كه از باب تفعيل است يعنى دست آنها خراش نخورد بلكه بريده شد ، با اين حال يوسفى كه ملبّس به لباس عفّت بود مقاومت كرد ، ولى گاهى بايد براى گوهر عفّت بهاى سنگينى پرداخت ، مثل زندان رفتن و شكنجه ديدن ، به نظر حضرت يوسف ( عليه السلام ) در زندان عزيز مصر جاى گرفتن براى فرار از دام زليخا ، بهتر است !
بايد يوسف پيامبر زندان رود زيرا كه بى گناهى در محيط گناه ، گناه كمى نيست .
هامش
( 1 ) . سوره يوسف ، آيه 53 .
( 2 ) . سوره يوسف ، آيه 33 .
( 3 ) . سوره يوسف ، آيه 31 .